هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

بای بای پوشک ...روز اول...یه روز خیلی سخت

1395/3/12 2:07
نویسنده : مامان آرزو
229 بازدید
اشتراک گذاری

امروز بلآخره تصمیم گرفتم پرونده مای بی بی شدنت رو ببندمخندونک و برای همیشه با پوشک خداحافظی کنیبای بای برای همین یک روز بدون مای بی بی رو شروع کردیمچشمک
از قبل دو تا شورت آموزشی واست تهیه کرده بودم،اول که نمیدونم چرا الکی بهونه میگرفتی و حاضر نبودی شورت آموزشی رو بپوشی غمگینیه عالمه زمان برد تا راضی شدی بپوشی البته به شرط جایزهشاکیکه جایزه تم بستنی بود که البته خودت از داخل فریزر برداری،یعنی شرطت تو حلقم مامانیخندهبعد از پوشیدن شورت چند باری گفتی جیش داری که وقتی بردمت متاسفانه خبری نبود بعد از چند بار اشتباه یه باره گفتی مامان جیش دارم که سریع رسوندمت به دستشویی و جیشت رو کردیتشویقتا زمان نهار چند باری بردمت اما خبری نبود،وقتی بابایی اومد داشتم وسایل نهار رو آماده میکردم که دیدم سر وصدات نمیاد اومدم دیدم بله دستشویی ت رو کامل داخل شورتت کردیبدبو و چون زیاد بوده از شورتت یه کمی بیرون زده بود و ریخته بود روی سرامیکا و یه کوچولو لبه فرش راهرو سرویس بهداشتیگریه دلم میخواست بشینم زار بزنم،اما سعی کردم به خودم مسلط باشم و با شما بدرفتاری نکنم فقط بهت گفتم چرا نگفتی جیش داری که شما گفتی نمیدونم مامانی برام مای بی بی بخرخطابه باباتم گفتی ببین داخل شورت بنفشم جیش کردم دیگه شورت بنفش ندارمقه قههخیلی با مزه میگفتی یه عالمه بوست کردم و فقط خدا رو شکر میکردم که روی فرش های سالن نبوده سریع با کمک بابایی دست به کار شدیم و فرش و سرامیکا رو شستیم.تاشب سه بار دیگه هم رفتی دستشویی که غیر از یکباری
که یه کوچولوی اولش رو داخل شورتت کردی بقیه ش رو داخل دستشویی کردی.الان هم مثل فرشته ها خوابیدی و منم پوشکت کردم و صبح قبل از بیدار شدنت بازش میکنم و مامانی هم داره از خستگی میمیره اما اشکال نداره دخترم،من مطمئنم این مرحله از زندگیتم به خوبی رد میکنی و خیلی زود از پس این کارم  بر میای.بغل
عصری بعد از اینکه از خواب بیدار شدیم بابایی گفت بریم واسه دخترم جایزه بخرم چون دیگه داخل شورتش جیش نمیکنه و دیگه مای بی بی نمیشه،ما هم آماده شدیم و شما واسه اولین بار بدون مای بی بی رفتی بیرون که خدا رو شکر مشکلی نبود و وقتی رفتیم داخل طلا فروشی برای خرید جایزه،شما از پشت ویترین به محض اینکه مرغ آمین رو دیدی شناختیش و گفتی بابایی ببین من مرغ آمین ندارمتعجببابامحمود هم سریع برات یه مرغ آمین (گردنبند شهرزاد) خرید و شما هم خوشحال اومدی بیرونمحبت
(این روزا یه فیلم به نام شهرزاد توی شبکه خانگی نمایش داده میشه که یه فیلم عاشقانه و قشنگه که شما هم خیلی این فیلم رو دوست داری و تقریبا" داستان و شخصیت های داستان رو میشناسی و خیلی با دقت داستانشو دنبال میکردی،البته الان دیگه تموم شده و این گردنبند مرغ آمین هم گردنبندیه که شخصیت اصلی داستان گردنش میندازه)
دخترم بابایی خیلی واست زحمت میکشه امیدوارم وقتی بزرگ شدی دختر خوبی براش باشی و همه ی زحماتش رو جبران کنیآرام

عکسا در ادامه

سنجد مامان در حال خاله بازی البته بدون مای بی بی بوس

پسندها (1)

نظرات (1)

فاطمه جون
13 خرداد 95 1:36
نی نی نازی دارین به وبم بیاین و نظر بذارین
مامان آرزو
پاسخ
مرسی حتما عزیزم