هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 7 سال و 5 ماه و 30 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما چهار تا با هم حالمون خوبه💑

دختر قشنگم بلاخره وبلاگ جدیدت افتتاح شد.....

  

عاشقانه هایی که نوشته میشود ،خاطره هایی است که در انتظار دیدن تو به وجود می آیند ،خاطره هایی از تو،از هدیه ای که خداوند به ما عطا کرده، با امید به روزی که با چشمان زیبایت این خاطرات را بخوانی و بدانی که چقدر برای ما عزیز بودی و هستی و خواهی بود،تا روزی که این خاطرات را بخوانی و بدانی که از اولین روز به وجود آمدنت چگونه با شوق منتظرت بودیم و چگونه آمدنت را به انتظار نشستیم و برایت دعا کردیم...تا روزی که بدانی ما،یعنی مامان آرزو و بابا محمود،همیشه عاشقانه دوستت داشیم و تا بینهایت دوستت خواهیم داشت و برای سعادتت دعا میکنیم ...

هستی،یکی یه دونه ی مامان بلاخره وبلاگت افتتاح شد.بعد از کلی تحقیق تصمیم گرفتم بعد از پاک شدن وبلاگت یه وبلاگ توی نی نی وبلاگ واست بسازم.یه وبلاگ توی بلاگفا واست ساخته بودم که خیلی هم  واسش زحمت کشیده بودم اما خیلی بی دلیل پاک شد،خیلی غصه خوردم اما دوباره دست به کار شدم و یه جدید واست ساختم.دخترم من سعی میکنم همه مناسبتها و همه لحظات این یکسال ونیمه رو ثبت کنم و هرکدوم رو در تاریخ خودش اینجا واست بزارم و اگه بعد دیدی که بعضی از مطالب تاریخش قبل از افتتاح وبلاگت هست بدون که من هر مطلبی رو با ساعت وقوع خودش نوشتم تا بدونی هر مطلب مربوط به چه زمانیه.امروز سه شنبه 6 مرداد 1394 ساعت 1.49نیمه شبه واین اولین پستی هست که توی وبلاگت واست می نویسم واسه همین دوست دارم این پست ثابت وبلاگت باشه. امیدوارم این وبلاگ پر بشه از خاطرات و لحظات قشنگ از به ثمر رسیدنت .دخترم اینا رو واست مینویسم تا وقتی بزرگ شدی از خوندن خاطرات کودکیت لذت ببری و ببینی مامان و بابا از داشتنت چقدر خوشحال بودند و خودت با دستای قشنگت ادامه شون بدی .دخترکم زندگی کن و از لحظه لحظه کودکی ت لذت ببر .من و بابایی هم همه ی تلاشمون رو واسه ساختن قشنگترین دوران برات می کنیم و از خدای مهربون شاکرم به خاطر خوشبختی و آرامشی که داریم و ازش میخوام خودش حافظمون باشه و دختر نازمونو از بلا دور کنه و همیشه سرحال باشه.

دخترم دوست داریم خیلی زیاد ...

دنیای مامان نود ماهه شد...

دختر قشنگم برای هر لحظه ی بودنت برای قلب قشنگت برای تماااام حس های قشنگی که با مادر تو شدن تجربه کردم برای دنیایی که با وجودت خیلی قشنگتره برای تو❤️برای تو❤️برای تو❤️ هزاران بار خدا رو شکر دخترکم نود ماهه شدی...خدایا شکرت قشنگ مامانی این ماه بعد از آتلیه و تولد هیرادمون یه هفته ای رو خونه ی بابابزرگ به همراه خاله عاطفه اینا موندیم و حسابی حال و هوامون عوض شد...خدارو هزار مرتبه شکر روزا عادی گذشت و خبر خاصی نبود.😉 الهی شکر به خاطر این روزای عادی و بی دغدغه🙏 عکسای این ماه در ادامه  😉 توی این یه هفته ای که اصفهان بودیم چند باری بیرون رفتیم که کنترل شما سه تا شیطون خیلی کار سختی بود😘 یه شب زنونه رفتیم خو...
9 تير 1400

همدم مامان هشتاد و نه ماهه شد...

دختر قشنگم هشتاد و نه ماهه شدی...خدایا شکرت توی این ماه مدرسه ت به پایان رسید و میتونیم یه استراحت حسابی بکنیم،امسال خیلی خسته شدیم هر دو تامون،به نظر من که این مدارس غیر حضوری خیلی به رابطه مادر و بچه ها ضربه زد اینکه کاری که باید معلم صبح تا ظهر  انجام بده رو مادرا باید از صبح تا شب انجام بدند و چون مادر رابطه ش با بچه ش یه رابطه کاملا" از سر علاقه ست ناخواسته دچار دوگانگی واسه بچه ها میشه و بچه مادرش رو باید هم به عنوان مادر بپذیره و هم به عنوان معلم و این دوگانگی باعث لجبازی و گاها" بحث میشه،شما هم از این قاعده مستثنا نبودی و به نظرم یه کمی لجباز شدی و البته فکر میکنم کمی از اون هم اقتضای سنت باشه،امیدوارم که همیشه شاد وخ...
9 خرداد 1400

جشن الفبا و پایان سال تحصیلی...

سال معلمی های دور و نزدیک،قطع و وصل شدنای شاد فارغ از اعصاب های خرد ما،سال ذوق های یواشکی و از راه دور معلم ها برای قشنگ درس خوندن بچه ها،سال دیدارهای حضوری نصفه و نیمه و درسهایی که یه پاشون توی مدرسه بود و یه پاشون توی فضای مجازی،سال چشمهای خندون پشت ماسک،سال تجربه های قشنگ و از راه دور... به خیر و خوشی تمام شد❤️ خدایا شکرت بلاخره این سال عجیب تمام شد و شما با سواد شدی،مطمئنم بعد ها که از کلاس اولت واسه بچه هات تعریف کنی خیلی تعجب میکنند از اونچه بهمون گذشت و شما چطوری با سواد شدی،امیدوارم خیلی زود این روزا بگذره و همه ی این روزا خاطره بشند،امیدوارم سال بعد رو بی دغدغه و استرس کنار بچه ها درس بخونید🙏 دختر قشنگم خدا رو شکر کلاس ...
3 خرداد 1400

نهمین و آخرین ماه مدرسه...

به آخرین ماه مدرسه رسیدیم و این سال تحصیلی عجیب تمام شد خدا رو شکر،کلاس هاتون تا 22 اردیبهشت بود و بعد هم تا پایان اردیبهشت امتحاناتتون رو گرفتنید که خدا رو شکر همه رو خیلی خوب گرفتی و با نمرات عالی کلاس اول رو تمام کردی،قراره که روز دوشنبه 3 خرداد یه جشن کوچولو واستون بگیریم که یه خاطره ی خوب از پایان کلاس اول توی ذهنتون باقی بمونه😍 توی این ماه یه اتفاق خیلی غم انگیز افتاد و این بود که متأسفانه مدیر مدرسه تون خانم اعلمی به علت سرطان کبد خیلی ناگهانی فوت کردند،خیلی مدیر کاربلد و فهیمی بودند،خدا رحمتشون کنه😔 توی این ماه یک روز به همراه شما و مامان کیمیا و کیمیا به مناسبت روز معلم رفتیم خونه ی خاله مهسا و یه شاهنامه واسشون هدیه بردیم به پاس ...
31 ارديبهشت 1400

دختر قشنگ مامان هشتاد و هشت ماهه شد...

عشق مامان هشتاد و هشت ماهه شد...الهی شکرت  این روزا چون روز طولانی شده و هوا جون میده واسه بیرون رفتن بهونه گیریت و گلایه هات از وجود کرونا بیشتر شده،با اینکه هر عصر میریم باغ و هر شب میریم دم خونه تا شما اسکوتر بازی کنی دلت اونجور که باید حال نمیاد دلت بیرون واقعی میخواد،دلت تو جمع بچه های همسن خودتو میخواد،اما چه میشه کرد شرایطیه که هیچ کدوم از ما کاری واسش از دستمون بر نمیاد و فقط باید احتیاط کنیم و رعایت تا به سلامت بگذره این روزا،میدونی مامانی این روزا برای ما مامان و باباها خیلی روزای سختیه...وقتی باید شاهد التماس های تو باشیم برای اینکه تا سوپری ببریمت،برای سوالای بی جوابت،مامان کرونا کی تموم میشه؟ مامان کرونا تموم...
9 ارديبهشت 1400

هشتمین ماه مدرسه...

هشتمین ماه مدرسه هم خدا رو شکر به خوبی سپری شد،الان تا حرف(ح) رو خوندید و از کتابهاتون هر کدوم دو سه تا درس دیگه بیشتر نمونده و احتمالا"تا پایان اردیبهشت سال تحصیلی امسال تمامه،خدارو شکر روزا به خوبی میگذره،الهی شکر🙏 عکسای این ماه در ادامه  😘 زنگ نقاشی🌈 زنگ املا🌈       زنگ کاردستی🌈   ...
31 فروردين 1400

خوش قلب مامان هشتاد و هفت ماهه شد....

❤️ خوش قلب خونمون هشتاد و هفت ماهه شد❤️ هشتاد و هفت ماهگیت همزمان شد با آغاز سال جدید،سال 1400 شروع شد و من این تغییرات اعداد رو به فال نیک میگیرم و مطمئنم روزای خوبی در انتظارمونه،سال 99باهمه ی روزای عجیب و غریبش گذشت،خدارو هزاران هزار مرتبه شکر روزای خوب هم کم نداشتیم و همینکه از این سال پر از بیماری و خطر به سلامت عبور کردیم یعنی خدا خیلی هوامونو داشته،امسال تحویل سال ما هیراد رو هم کنارمون داشتیم و این اتفاق از قشنگترین اتفاقای دنیا بود و جمع گرم و عاشقانه ما رو گرمتر و گرمتر کردو جمعمون رو تکمیل کرد و من به خاطر داشتن شما دو تا خیلی خوشحالم،امیدوارم که سال جدید در وهله اول سال تمام شدن ویروس کرونا باشه و دوباره روزای ...
9 فروردين 1400

هفتمین ماه مدرسه...

هفتمین ماه مدرسه هم خدا رو شکر به خوبی سپری شد،الان تا حرف(عین) رو خوندید و ریاضی هم دیگه به تمرین و تکرار رسیدید،این ماه تا 24 اسفند کلاس ها برگزار بود و از 24 تعطیل شدید تا 13 بدر،توی این ماه معلمتون کارنامه هر دانش آموزی براش آورد دم خونه و چون ما باغ بودیم واسه کارنامه اومدند باغ که یه ساعتی رو هم باغ پیشمون بودند و شما خیلی خوشحال شدی و یه عالمه بهت خوش گذشت و گلدون کوچولویی که واسه یادگاری برای معلمتون خریده بودی بهشون دادی،کارنامه ت هم که همه نمراتت خیلی خوب بود،واسه عیدهیچ تکلیفی نداشتید و حسابی استراحت کردی،آخر این ماه ازطرف مدرسه یه روز برنامه تفریحی گذاشتند که ما هم شما و کیمیا رو بردیم و شما یه عالمه با دوستاتون و خانم معلمتون با...
30 اسفند 1399

عسل مامانی هشتاد و شش ماهه شد...

قلب من بیرون از تنم شاید یه جمله ی کوتاهه اما به قشنگترین حالت ممکن احساسی که بهت دارمو توصیف میکنه😍گاهی اوقات وقتی میبینمت مقایسه ت میکنم با بچگیات به خودم میگم کی اینقدری شد؟ این روزا بیشتر از همیشه خدا رو به خاطر داشتن تو و هیراد شکر میکنم...خدایا شکرت🙏 توی ماهی که گذشت روز پدر و مادر و تولد مامانی رو داشتیم و به مناسبت این دو شب رفتیم رستوران دختران آفتاب که تازه افتتاح شده که خیلی عالی بود و خدا رو شکر به شما دو تا هم خوش گذشت😘روز 16 بهمن هم واسه یه کاری رفتیم اصفهان و بعدش چهارتایی رفتیم انقلاب گردی که بعد از مدتها دوری از بازار و گردش خیلی فاز داد،توی این ماه متأسفانه ننه جان بابایی بر اثر کرونا فوت کرد😔روزا همچنان به درس و مشق شما...
9 اسفند 1399