هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

حال و هوای این روزهای دخترم...

1395/1/31 2:8
نویسنده : مامان آرزو
324 بازدید
اشتراک گذاری

سلام جوجه ی مامان.میخوام از گذران اینروزات برات بنویسم.

این روزای قشنگ بهاری ...

دختر خوشگل مامان در حالی روزای زیبای بهاری رو سپری میکنه که هنوز داره با بیرون زدن دندوناش دست و پنجه نرم میکنه گاهی تبت خیلی میره بالا اما خدا رو شکر یه شب بیشتر نیست اما مامانی خیلی ناراحت میشهغمگینخیلی روند دندون در آوردنت کنده البته چکاپی هم که فروردین امسال بردیمت خدا رو شکر همه چیزت نرمال بود و هیچ کمبود ویتامینی نداشتی و دکترت گفت جنس و تیپ دندونات اینجوریه غمگین اما امیدوارم حالا که اینقدر واسه در اومدنشون اذیتت کردند به جاش جنسشون خوب باشهفرشتهروزا صبح تا ظهر رو کاملا" با مامانی هستی و منم سعی دارم تمام شرایط رو مهیا کنم که روزهای خوب و شادی رو بگذرونیآرام سعی میکنم صبح ها یه کم زودتر بیدار بشم که تا شما خوابی یه کمی از کارهام رو بکنم که وقتی بیدار شدی بتونم لحظات بیشتری رو در کنارت باشم.وقتی که بیدار شدی میبرمت مسواک میزنی و بعد هم صبحانه و بعد هم پروسه خوراندن مکمل هایی که دکترت تجویز کرده که خیلی واسه خوردنشون حرص میدی اما من دیگه به هر طریقی هست بهت میدم بخوری یه روز میبرمت توی تراس و در حین آب بازی میدمت گاهی میبرمت داخل حمام گاهی از پشت سر غافل گیرت میکنم خندونکخلاصه هر روز به یه روشی و شما در همه روشها گریه میکنی وهنوز که هیچ کدوم از راهها جواب نداده که شما مثل یه دختر خوب مکمل هات رو بخوریخستهاما اشکال نداره هستی گلی وقتی که بزرگ شدی و همیشه سالم بودی متوجه میشی که همه ی این کارا به خاطر خودت بوده مامانی
اخیرا خیلی اوقات شما سر خوابیدن اذیت میکنی،گاهی دعوامون میشه،گاهی من حوصله میکنمغمگینبه من میگی شما نخواب من تهنا(تنها) میمونم منم دلم برات میسوزه و بیدار میمونم اما گاهی اوقات واقعا" اذیت میشم کاش دوباره خیلی زود برگردی به روال سابقت
هنوزم توی عروسکات عاشق کچلی و بیشتر روز رو با اون بازی میکنی،گاهی مای بی بی ش رو عوض میکنی و غذاش میدیخندونک
پرونده ی از جیش گرفتنت هنوز بازه و شما همچنان مای بی بی میشی خطا آخه اواخر سال 94 چون یه خورده کار داشتم دیگه یه کم بیخیال شدم  این شد که شما هم دچار دوگانگی شدی و گاهی میرفتی دستشویی و گاهی هم داخل مای بی بی ت.اما دیگه هر طور شده انشاله توی این 6 ماهه اول سال پرونده ش رو میبندیم
توی این ماه چهلم عمو بودغمگین و وقتی واسه مراسم رفتیم یه چند روزی خونه بابابزرگ موندیم که دایی حسن هم شبا ارغوان رو میاورد خونه بابابزرگ و شما خیلی دوسش داشتی و حسابی با هم بازی میکردیدآرام
راستی اخیرا خیلی علاقه به نقاشی کردن داری واسه همین یه روز عصر با بابایی و شما رفتیم و یه سری لوازم التحریر برات خریدیم البته قبلا هم واست مداد و دفتر نقاشی میخریدم اما این اولین باری بود که به انتخاب خودت به صورت رسمی و کامل خرید کردی.الهی قربونت برم انشاله روزی برسه که واسه ورود به دانشگاهت خرید کنیم.انشاله عزیزمقبل از اینکه بریم مغازه لوازم التحریری بهت گفتم هستی جونم میریم واست لوازم التحریر بخریم تا شما نقاشی بکشی و بزرگ بشی و بری مدرسه و وقتی درسات رو خوندی اگه دوست داشتی سونوگرافیست بشی و برات توضیح دادم سونوگرافیست چه کاری انجام میده و حالا هر وقت ازت میپرسیم میخوای چیکاره بشی میگی سونوگرافیستخنده و جالبه که متوجه میشی این یه شغله چون وقتی بهت میگم هستی میخواد مثل باباش کارمند بانک بشه با غرغر میگی نه من میخوام سونوگرافیست بشم و خیلی واضح و کامل این کلمه رو تلفظ میکنیقه قهه
راستی الان دیگه تقریبا" همه ی رنگا رو یاد گرفتی باهوش مامانزیبا
حرف زدنت خیلی جالب و کامله و گاهی یه کلماتی میگی که ما اصلا توش میمونیم که اینو دیگه از کجا یاد گرفتی مثلا چند روز پیش بابایی داشت بهت یه حرفی میزد که مطابق میلت نبود برگشتی به بابایی گفتی بابا حرف بی منطق نزنتعجبکه ما یه عالمه وقت بهت میخندیدیم خندهیا اینکه روی سرسره داخل اتاقت از جلومیری بالا و میگی مامان یه آقا پسری داخل پارک از اینجا اومد بالا من بهت گفتم وای چه کار زشتی شما بهش نگفتی کارش زشته گفتی نه باید بهش تذکر بدم بگم کارت اشببا بودا(اشتباه بودا )خندهبه حرف (ح،ه) هم میگی خ مثل خستی،سوخان و ....خندونک
عزیز دل مامان و بابا خیلی دوست داریم

عکسای این روزای دختر گلی در ادامه

هستی جون در این لحظه 2 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره...خدایا شکرت

این دوتا عکس خوشگل رو خاله آذر گرفته و طراحی کرده زیبا

هستی و ارغوان و ژستای بامزه دختر بلای مامانچشمک

یه روز خوب با مامان بزرگ و خاله آذر و دایی حسن و شما دو تا فسقلی توی پارک دم خونه بابابزرگ ایناآرام

یه روز صبح وقتی بیدار شدی یه باره دلت رانندگی خواست اونم با چادرخندونک

اینم سرسره بازی و کاری که به خاطرش میخواستی به آقا پسر داخل پارک تذکر بدی که البته خودت بیشتر نیاز به تذکر داریخنده

هستی خانوم در حال رسیدگی به کچلخندونک

فرشته کوچولو روی پای مامانی خوابش بردهمحبت

خانووم سونوگرافیست در حال نقاشی کشیدنخندونکچشمک

اینم خریدای خوشگل دخترم.مامانی الهی قربونت برم که روز به روز داری بزرگتر و عزیزتر میشیبوس

خیلی این بازی رو انجام میدی،ظرفای داخل کابینت رو در میاری و روی میز صبحانه میچینی و یه عالمه کیف میکنیآرام

پسندها (6)

نظرات (5)

♡ نسیم جون ♡
1 اردیبهشت 95 19:37
سلاااااااااااام به همراه همیشگی وبم،مامان آرزو عزیز من توی وبم یه مسابقه گذاشتم اگه خواستی بیا شرکت کن. بوووووس
♥مامان مهشید♥
2 اردیبهشت 95 0:45
قزبون هستی جونم با اون سرسره بازیش خانم سونوگرافییست کی بما نوبت میدن عایا؟؟؟؟
مامان آرزو
پاسخ
شما عزیز دل مایی
مامان فدیا
5 اردیبهشت 95 10:16
عزیزم افرین که انقدر صاف و درست صحبت میکنه چون ادرین هنوز اصلا کامل حرف نمیزنه من نه از شیر گرفتن و نه از پوشک گرفتن رو شروع نکردم
مامان آرزو
پاسخ
ممنون عزیزم انشاله به زودی آدرین جون هم مثل طوطی هر چی میگی تکرار میکنه
سیماخاتون
15 اردیبهشت 95 13:05
سلام قربون اون هستی خانوم چه قدر قشنگ به نی نی شون رسیدگی می کنن/ ماشاالله موقع خواب هم خیلی خوشگل میشه
مامان آرزو
پاسخ
فدااااتون.لطف داری شما
مامان نفیسه
18 اردیبهشت 95 7:58