هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

تربچه ما بیست وسه ماهه شد...

1394/10/9 2:28
نویسنده : مامان آرزو
469 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر قشنگ و شیرین زبونم ...

یک ماهه دیگه هم گذشت وشما بزرگتر و خانوم تر شدی. شمارش معکوس شروع شده و شما داری دو ساله میشی.هورااااااااااااااااااااااااااااااا...

این روزها فقط بلبل زبونی میکنی و منم هزار بار بغلت میکنم و میبوسمت .امروز اومدی و بغلم کردی و بهم میگی : مامان یه عالمه دوست ندارم.بعد بهم میگی شما ناراحت شو خطامنم با ناراحتی نگاهت کردم میگی نه یه عالمه دوست دارم 💕💕💕 حالا خوشحال باشخنده

وقتی از دستت ناراحت میشم، بعد از چند دقیقه بهم میگی :مامان جونم ذذرت میخوام بخشید دیجه تچرار نمیشه دیجه خوشال باش(معذرت میخوام ببخشید دیگه تکرار نمیشه دیگه خوشحال باش).بعد اگه خوشحال نشم میگی پس خوشحال باش میگم خوشحالم میگی پس بخند و اینقدر میگی تا من بخندم خندونک

 حرف زدنت خیلییییییییییییی عالیهبغل اصلا به نظر ما شاید یه کمی هم عجیبه.ماشاالله همه چیز میتونی بگی و یه حرف نیست که شما از کنارش ساده رد بشی و تکرارش نکنی و جالبی کار اینه که میدونی هر کلمه چه معنی داره و باید کجا ازش استفاده کنیتعجبفهم و درکت از اطرافت عالیه.همه چیز رو خیلی خوب میفهمی،کافیه هرچیز رو یه بار تکرار کنیم دیگه توی ذهن فندوقی ت می مونه. اینقدر جالب مثل بزرگترا حرف میزنی که گاهی اوقات فراموش میکنم که فقط یکسال و یازده ماه سن داریآرام مثلا کلمه حتی، فقط ،شاید،آفرین،باورکن و خیلی کلمات دیگه که الان یادم نمیاد رو دقیقا جایی که لازمه استفاده میکنی.خیلی جمله ها و کلمات جالبی میگی دوست داشتم هر کدوم رو توی همون لحظه خودش ثبت کنم که فراموش نکنم اما حیف که به خدا وقت نمیکنم از دست شما دختر شیطون.چشمک

الان 5 کلمه  انگلیسی بلدی (سیب و ماشین و سگ و گربه و ماهی) و همه رو دونه دونه میگی و گاهی که داری با خودت بازی میکنی میشنوم که باخودت تکرار میکنی،سیب انگیلیسی چی میشه بعدم لهجه ت رو تغیر میدی و می گی اپل .اون لحظه دلم میخواد بیام گازت بگیرم به خداآرام

خاله بازی رو خیلی دوست داری و بابایی این ماه وقتی رفته بودیم اصفهان واست یه آشپزخونه کوچولو خرید که خیلی دوسش داری و یه عالمه وقت باهاش مشغول بازی میشی و به من میگی مامانی من آشمزونه (آشپزخونه)شما نمیام خودم آشمزونه دارم .وقتی ازت میپرسم غذا واسه مامانی چی پختی میگی مغ(مرغ)خندونک

راستی این ماه فیلم تولد یکسالگی ت هم بلاخره آماده شد و تحویل گرفتیم بعد از ادیت دیگه هیچ ایرادی نداشت و عالی بود. فیلم سونوگرافی ت با صدای قلبتو گفتم بزاره اول فیلمت که وقتی میبینی میگی قلب هستی خندونک به فیلم تولدت میگی فیلم عروسی هستی کوچولوخندونکانشاله دخترم عاقبت به خیر بشی و یه روزی باخوشی و در سلامت کامل همگی باهم بشینیم فیلم عروسیت رو ببنیم. الهی آمین...فرشته

کاملا با دستگاه دی وی دی میتونی کار کنی و خودت سی دی رو عوض میکنی و میزاری.قربونت برم باهوش مامان...💕

پروژه مای بیبی گرفتنت همچنان ادامه داره و هنوز مای بیبی میشی. میخوام بعد از اینکه از می می گرفتمت جدی برم توی کار مای بیبی ت اما حالا اذیتت نمی کنم چون تحقیق کردم انگاری هنوز زوده واسه اینکه به طور کامل بتونی بدون مای بیبی باشی.

این ماه واسه دومین بار بردمت آرایشگاه کودک که برعکس دفعه قبل خیلی ناآرومی کردی و به قول خودت که میگی مامان رفتم آراشگاه، عمو پدارم رو اذیت کردم ،گگه کردم میخوام موهامو کوتاه نکنه خطا

کاملا برای صحبت کردن از لفظ شما استفاده میکنی و بیشتر مواقع از فعل جمع استفاده میکنی مثلا وقتی من داخل آشپزخونه هستم میگی مامان شما کارتون تموم شد؟یا توی خاله بازی بهم میگی براتون چایی آوردم ... قربونت برم دختر مودب من 💕

توی این ماه تاریخ 18 آذر امتحان رانندگی داشتم هم آیین نامه و هم شهرکه هر دوتاش رو دفعه اول قبول شدمتشویق و از این به بعد راننده اختصاصی خانوم خانوما شدم .خیلی خوبه حالا دیگه  بابایی صبحا ماشین رو از پارکینگ میاره واسم بیرون و دوتایی با همدیگه میریم دور دور

خیلی به خوندن و نقاشی کردن و نوشتن علاقه داری .کتاب قصه هات رو میاری و داخلش نقاشی میکنی بهت میگم هستی چی میکشی میگی دخترآرامگاهی اوقاتم کتابات رو پاره میکنیخطا

خب حالا بزار یه کم هم از کارای بدت بگمخطا

اول اینکه متاسفانه وقتی یه درخواستی داشته باشی و انجام نشه جیغ می زنی و گریه میکنی که خیلی هم واست توضیح میدم و شما هم بعدش میگی دیگه تکرار نمیکنم که متاسفانه بازم تکرار میکنی و این رفتارت خیلی ناراحتم میکنه.امیدوارم خیلی زود فراموشش کنی...میدونم که خیلی زود با یه رفتار خوب عوضش میکنیچشمک

مداما میخوای لباس عوض کنی و هربار میگی این لباسو دوست ندارم خطاو میگی لباس خوشگل میخوام.نمیدونم دلیل این رفتارت چیه گاهی اوقات توی روز 10 بار لباسات رو عوض می کنیغمگینو هر موقع میخوایم بریم بیرون حاضر نیستی لباس گرم بپوشی و اصولا با گریه باید لباس گرم تنت کنم خطاامیدوارم خیلی زود این روند رو فراموش کنی چون مامانی داره خیلی اذیت میشه

 هنوز سر غذا خوردن با هم مشکل داریمغمگینگاهی اوقات خیلی خوش اشتها میشی و مامانی رو خیلی خوشحال میکنی که به قول بابایی صورت مامانی گل میندازه وقتی شما غذات رو کامل میخوریآرام گاهی هم نه توی کل روز هیچی نمیخوری و اونموقع ست که وقتی شب دارم میخوابم احساس میکنم اصلا مامان خوبی نبودم که نتونستم غذاتو بهت بدمغمگینهستی کوچولو اگه میدونستی غذا خوردنت چقدرخوشحالم میکنه اینقدر اذیت نمیکردی و غذاتو میخوردی چشمک.

عشق کوچولوی من 

تو هر روز و هر ثانیه برایم تکرار میشوی

نه 

تکراری!

خدا جوووونم  برای تک تک این تپش های بی تکرار سپاسگذارتم.

دخترک ما به روایت تصویرمتنظر

واسه اربعین با بابایی و عزیز و خاله شکوه و عمه نجمه رفتیم آقا علی عباس...

اینجا خاله آذر وقتی ازت عکس میگرفت میگفتی خواءش میکنم عس نگیر(خواهش میکنم عکس نگیر)که خیلی بامزه میگفتی...

اینا هم اسباب بازیهایی که بابایی واست گرفت یه سرسره خوشگل و یه آشپزخونه نقلی...خیلی دوسشون داریزیبا

اینجا هم که خاله خودش داخل سالن بود و لب تابش داخل اتاق وقتی دیدم  صدای شما نمیاد و اومدم دیدم شما داخل اتاق حسابی مشغولی با لب تاب و به قول خودت لب لبخنده

اینم هستی خانوم که یه عالمه گریه کرد تا موهاش رو کوتاه میکردند...غمگین

اینم تولد سجاد پسر زهرا جون بود که داخل باغ باباش گرفته بود که موقع بردن کیک یه باره برقا رفت واسه همین داخل آشپزخونه شمعا رو روشن کردند که هستی فوت میکرد و نمیذاشت ببرند داخلخنده

وقتی هستی مثل باباش میشینه ...بوس

 

عشق مامانی در حال نقاشی کردن...محبت

اینم نقاشی دخترم زیباالهی مامانی قربون دستات بره خوشگل مامانبوس

اینم یه کیک خوشگل به مناسبت 1 سال و 11 ماهگی هستی جون که خاله آذر مهربون زحمت خریدشو کشیدبوس چون خاله عاطفه واسه تولد دو سالگیت نمی تونه اصفهان باشه واسه بیست و سه ماهگیت کیک گرفتیم که اونم اینجا باشه چشمکتوی این ماه ترکیب اعداد در کنار هم خوشگلند... سه تا 1 دوست داشتنی محبت

عاشق فوت کردن شمعی و نمیزاشتی کیک رو ببریم و میگفتی روشن کنید تا هستی فوت فوت کنه خنده

پسندها (1)

نظرات (2)

مامان حلما
8 بهمن 94 2:42
وای ماشالله به این دخمل طلا
مامان آرزو
پاسخ
ممنون مامان حلما جووون. شما عزیزی
♥مامان مهشید♥
13 بهمن 94 15:16
وای چقد تولد چقد کیک خوشبحال هستی جونم با اون اسباب بازی های خوشکلش
مامان آرزو
پاسخ
قربونت عزیزم.فدایی داری شما