هستی دنیای مامان و بابا

اولین تجربه رفتن به دندانپزشکی...

چند وقتی بود که دنبال یه مطب دندون پزشکی خوب بودم که مخصوص اطفال باشه و در عین حال که محیط خوبی داره کارشون هم خوب باشه تا شما رو واسه معاینه دندونت ببرم،اول میخواستم همینجوری ببرمت ببینم که وضع دندونات به چه صورته تا اینکه چند شب قبل وقتی داشتم واست مسواک میزدم دیدم که روی دو تا از دندونای آسیابت سیاه شده اما خدا رو شکر اصلا" تا امروز دردی نداشتی خیلی ناراحت شدم آخه تو خیلی اهل شکلات و این چیزا نیستی و تا حالا هم یه قطره نوشابه نخوردی البته به همون اندازه اصلا" هم اهل خوردن شیر پاستوریزه نیستی مگر اینکه به صورت شیر موز یه کمی بخوری   خلاصه گفتم بهتره تا درد نگرفته ببرمت دکتر ببینم چی میگه همچنان&nbs...
21 آبان 1396

عسل مامان چهل و پنج ماهه شد...

سلام به خوشگل مامان،الان که دارم پست چهل و پنج ماهگیت رو مینویسم کنار من نشستی و داری خیار میخوری،داشتم فکر میکردم که  یه جمله واسه شروع این پست بنویسم که یه باره گفتی مامان به چی فکر میکنی گفتم میخوام وبلاگت رو بنویسم دارم فکر میکنم چطوری شروع کنم که یه باره گفتی خب کاری نداره که بنویس هستی گله خیلی پانداش رو دوسش داره،خاله نگران هستی نباش دوباره میریم سفر همدیگه رو میبنیم خاله اختر من خیلی دوست دارم  یعنی عاشق وبلاگ نویسیت شدم الان هم کنار من نشستی و هی میگی مامان این استیکر خنده به کی میخنده  میگم همینجوری گذاشتم میگی مامان این به من میخنده ببرش میگی مامان اینایی که گفتم نوشتی میگم آره ...
9 آبان 1396
1