هستی دنیای مامان و بابا

دخترقشنگم چهل ماهه شد...

من  این روزها دخترکی را عاشقم  که بودنش شروعی دوباره بود برای تمامی باورهایم، دخترکی که تمام لحظه هایم را بارور کرد از عشقی  زلال و شوری بی انتها ومن به نهایت عشق  قدم گذاشتم، به یمن نگاه پاک و معصومانه اش،این روزهاعجیب عاشقم در امتداد نگاهم چشمان پا ک اوست که رقص آبی آسمان را در آن نظاره گرم.هستی من،ا مید تمام لحظه های من,قداست چشمهایت را به قربان.این روزها عجیب عاشقم  تورا  و به یمن بودن تو و این لحظه های پر زعشق ، حضور پاکترین لحظه ها را به تماشا نشسته ام، این روزها دستانم را به دستان کوچکت می سپارم و تو چه کودکانه و بی ادعا روانه می کنی به دستانم تمامیت آرامش را و من در میان ...
9 خرداد 1396
1