هستی دنیای مامان و بابا

روستای گل شکنان...

جمعه 16 تیر با همون همسفرای چادگان رفتیم یکی از روستاهای اطراف .خیلی خوش آب و هوا بود . شما 4 ماه و 7 روزداشتی. دیگه کاملا گردن گرفتی. یادگرفتی با دهنت پورپور میکنی و خودت خیلی میخندی.خیلی دختر خوش اخلاقی هستی حسابی با دوربین رفیقی و وقتی بهت میگیم لبخند خودت میخندی. یکی ازدوستامون هم اونجا باغ داشتند ما رو بردند اونجا. باغشون پر از آلبالو و آلوچه بود. روز خوبی بود هوا فوق العاده عالی بود. اینم عکسای هستی خوش اخلاق مامان   هستی و کارجدیدش                     ...
17 تير 1393

وروجک ما پنج ماهه شد...

روزها از پی هم میگذرند و من هر روز عاشق تر از قبل میشم.عاشق این زندگی قشنگی که با حضور تو دیگه هیچی کم نداره.پنج ماه در کنارت بودن برای من لحظات ناب تکرار نشدنی بود.هر روز صبح به عشق دیدن روی ماهت،به عشق دیدن لبخندهای بامزه ت،به شوق شنیدن صدای دلنشینت بیدار میشیم و شب هنگام با دیدن چهره معصوم و مهربان خفته در خوابت آرام میگیریم.  150 روز از باتو بودن چه زود گذشت...دخترم درحالی پنج ماهگی اش تمام شد که برای من مثل این بود که پنج هفته بیشتر نگذشته زمان چنان می گذرد که گاهی فکر می کنم نمی تونم به زمان برسم...دلبری های دخترکم تمام روزام را پر کرده گاهی با خودم می مونم که چقدر زود داره بزرگ می شه .امیدوارم همیشه سلامت باشی دختر ...
9 تير 1393

عقد خاله عاطفه ...

31خرداد 93 عقد خاله عاطفه جون بود.شما 4 ماه و 22روز داشتی.خاله عاطفه خیلی خوشحال بود که شما توی عقدش هستی.منم خیلی خوشحال بودم چون مامانه یه دختر بامزه و خوشمزه و دوست داشتنی بودم. بیشترش رو داخل مردونه بودی دست بابایی.بابا زحمت نگه داشتنتو میکشید تا مامان راحت باشه. با این لباسای صورتی ت خیلی با مزه و بانمک شده بودی.خیلی مراسم خوبی بود همه چیز عالی بود.خیلی بهمون خوش گذشت. عکسای گل مامان در ادامه      ...
1 تير 1393
1