هستی دنیای مامان و بابا

فرشته کوچولوی ما یک ماهه شد...

یک ماه از بودن شما در کنار ما میگذره و من و بابایی هرلحظه خدا رو شکرمیکنیم که مال مایی.شش روز بیمارستان سعدی اصفهان بستری بودی به دلیل اینکه یه کم نفست تند میزد البته از روز سوم به بعد دیگه خوب شده بودی و فقط تحت نظر بودی .شبا داخل بیمارستان من وخاله آذر پیشت بودیم روزا هم که بابایی می اومد آخه شبا اجازه نمیدادند مرد داخل بیمارستان بمونه .شبای غریبی بود برف قشنگی میبارید بعد از چهار سال به یمن قدم دختر کوچولوی من برکت به آسمون اصفهان اومده بود. شبا وقتی شما رو خواب میکردیم میومدیم داخل اتاق نوزادان و از تو تراس بارش برف رو نگاه میکردیم.هنوز حال اونروزا رو زیر رگهام حس میکنم حس قشنگی بود یه حس نو وتازه،حس قشنگ مادر شدن،حس دل نگرانی های مادرا...
9 اسفند 1392
1