هستی دنیای مامان و بابا

دخترکم ممنونم که تولد 27 سالگیم روازهرسال خاطره انگیزتر کردی...

دختر قشنگم بابت این هدیه قشنگی که روز تولدم بهم دادی ازت ممنونم. صبح روز 15 بهمن وقتی زمین ها پوشیده از برف بود دختر قشنگ ما رو بهمون تحویل دادند امسال آسمون هم خیلی سخاوتمند شده و من مطمئنم به خاطر قدمهای پر از خیر شماست مامان جون . صبح روز پانزدهم بهمن بابایی به همراه مامان بزرگ اومدند و شما رو مرخص کردیم .به کمک مامان بزرگ لباسهات رو تنت کردیم، قربون صدای گریه های قشنگت برم هنوز صداشون توی گوشمه تو هم دیگه خسته بودی میخواستی زود بیای پیش ما چون به محض اینکه مامان بزرگ از اتاق نوزادان بیرونت آورد آروم شدی و بغل مامان بزرگ گرفتی خوابیدی.ما همگی اومدیم خونه بابا بزرگ،خاله ها هم از قبل اومده بودند استقبالت .همه از اینکه تو کنارمون  بود...
15 بهمن 1392

فرشته مامان زمینی شد...

چه زیباست لحظه های آمدنت را به انتظار نشستن ... چه دل انگیز است و چه شوقی دارد دیدن روی ماهت برای اولین بار ... و چه خاطره انگیز و شیرین است قدمهای کوچکت را در زندگیمان گذاشتن و لحظه لحظه گام برداشتنت به سوی سعادت و خوشبختی وهر چه که زیبایی هست دخترم ... صبح یک روز سرد زمستونی توی بهمن ماه خدا منو لایق مادر شدن دونست و یه پرنسس ناز بهم هدیه کرد.                                            &nbs...
9 بهمن 1392
1