هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

جشن پایان کتاب آموزش حروف عربی 1 _کلاس روخوانی قرآن به روش اشاره...

خب بلاخره اولین کتاب این دوره هم تمام شد و دخترک مامانی الان حروف الفبا رو میتونه بخونه البته شما فقط روخوانی میکنید و اصلا" نوشتاری ندارید،خدا رو شکر این کتاب رو هم مثل دوره قبل عالی بودی توی این دوره کوچولوترین فرد کلاستون هستی ومربی تون خیلی ازت راضی هست و یه بار وقتی اومدیم خونه گفتی مامانی امروز خاله مرضیه(مربی تون) گفت بچه ها ببینید هستی جون از همه تون کوچولوتره اما درساشو خیلی با مامانش تمرین میکنه و همیشه درسش رو به خوبی جواب میده خیلی خوشحال شدم که تمریناتت مؤثر بوده و مربی تون ازت راضی هست روز چهارشنبه همزمان آزمون و جشنتون بود،تا شما آزمون میدادید همراه با مامانای دیگه یه کوچولو کلاستون رو آماده کردیم و واستون یه ...
14 شهريور 1397

راحت جانم پنجاه و پنج ماهه شد...

حال و هوای دلت گرم بماند که شهریور پایان گرمای تابستانی ماست  نه آغاز دلتنگی های سرد پاییزی! نکند با هر باد و بارانی بلرزد،بخشکد زیر انبوهی از برگ ها. باران اگر بارید، سیل اگرجاری شد و جاده ها خیس از نبودن،تو اما حال و هوای دلت گرم بماند. دلبسته ی واژه ها،نگاه ها و دست ها نباید بود که با تکان خوردن هر شاخه بی درنگ،دلی یخ بزند...! حال و هوای دلت گرم بماند که پاییز،فصل دل سپردن و ورق زدن خاطرات کهنه ی دل نیست خب تقریبا" یک سوم شهریور ماه رو هم پشت سر گذاشتیم و داریم کم کم به پاییز زیبا نزدیک میشیم ولی همچنان از خنک شدن هوا خبری نیست،البته یه چند روزی هوا یه کمی بهتر شده بود اما دوباره هوا گرم شدو ما همچنان با گرمای...
9 شهريور 1397

هستی عزیز ما پنجاه و چهار ماهه شد...

عشق کوچولوی مامان از روزی که به دنیا آمدی من متولد شدم و از آن روز هم دخترم شدی،هم همه چیزم دختر زمستونی من جهان باتو شکرانه هایش بیشتر است و تو عاشقانه ترین باور خواب و بیدار منی گوشه ی دلم روز به روز را بانگاه رو به تکامل تو آغاز میکنم وسپاس خدایی که گیلاس باغ بهشت را به من عطا کرد و من سرمستم از این زندگی با تو خب بریم سراغ این ماه و روزای قشنگی که با هم گذروندیم،خدا رو شکر این ماه هم همه چیز آروم و بروفق مراد بود،توی این ماه کلاس های دوره روخوانی و الفبا تون شروع شد و شما با علاقه ی خیلی زیادی به استقبال این دوره رفتی که امیدوارم مثل دوره قبل بهترین باشی و حسابی موفق باشی این روزا مثل همیشه تا ظهرخوابی بعد از بیدا...
9 مرداد 1397

اولین مدرک زندگی دخترکوچولوی من...

خب بلاخره مدرک دوره ی حفظ موضوعی ت اومد اونم با رتبه ی عاالی انشاله که یه روزی خودت با شوق مدرک دکترات رو اینجا بزاری،انشاله... اینم مدرک هستی خانوم مامان،الهی قربون شکل ماهت بشم من ...
8 مرداد 1397

دختر داشتن یعنی ته خوشبختی...روزت مبارک پرنسس من

دختر داشتن یعنی رنگ زندگیت رنگی رنگی  دختر داشتن یعنی کمدی پر از لباسای خوشرنگ دختر داشتن یعنی اتاقی پر از عروسکای ریز و درشت دختر داشتن یعنی پچ پچ های شبانه مادر و دختری کنار یه تخت کوچیک دختر داشتن یعنی یه کشو پر از گل سرهای رنگی رنگی دختر داشتن یعنی لاک های رنگ و وارنگ خنده های از ته دل، موهای بلند، دامن های زیبا در یک کلام دختر داشتن یعنی عشق و عشق یعنی   تو هستی جونم روزت مبارک زندگی مامان امسال روز دختر رو توی چادگون بودیم واسه همین هم بابایی شبی که رسیدیم واسه صبح روز جمعه یه کیک خیلی خوشگل واست سفار...
23 تير 1397

یه سفر عالی سه روزه به چادگان...

این ماه که خاله عاطفه از اهواز اومد تصمیم گرفتیم که آخر سفر خاله عاطفه که عمو جعفر میاد دنبالش یه برنامه دوسه روزه چادگون بزاریم،بابایی مثل سالهای قبل از طرف بانک واسه سه روز یه پلاژ رزرو کرد،روز چهارشنبه بیست تیر بعد از نهار راه افتادیم به سمت خونه بابابزرگ،ساعت نزدیک چهار بود که همگی به غیر از عمو محمد و خاله اختر که مرخصی نداشتند راه افتادیم به سمت چادگون،ساعت نزدیک شش بود که رسیدیم،هوا عااااالی بود یه زیرانداز انداختیم داخل محوطه جلو ویلا و قبل از هر کاری یه عالمه هوای خوب وارد ریه هامون کردیم بعدم مشغول پختن شام شدیم،شب اول خاله اختراینا نیومدند و فردا ظهرش یعنی پنجشنبه ظهر اونا هم بهمون پیوستند و جمعمون جمع شد نهار خورد...
22 تير 1397

دلبر مامان پنجاه و سه ماهه شد...

تو مثل ِ بهانه اي تو مثل ِ بهاري تو مثل ِ تمام ِ هر چه تا به حال داشتم نيستي جدايي از تمام ِ آنچه منظور ِ من است... تو بهترين حسّي... با تمام ِ دلبري ... با تمام ِ قصه هاي دلبرانه كه پيش ترها مادرم براي كودكي هايم تعريف ميكرد... هنوز نميداني چقدر ميخواهمت هنوز نمفهمي كه اينجا كه من ايستاده ام كجاست ... زندگي كن بهانه ي قشنگ ِ من براي عاشقي زندگي كن و آرام آرام بزرگ شو مطمئنم تو از بهار هم تازه تري تو از هفت سين ِ شب عيد هم زيبا تري تو از خوابهاي قشنگ ِ دم صبح هم شيرين تري جانكم...عزيزكم... زعفراني ترين طعم هاي روزگار به طعم ِ عاشقانه هاي ما عاشقانه های من و ُ تو و ُ بابا نميرسند پنجاه و سه ماهگیت مبارک هستی جونم ...
9 تير 1397