هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

خونه تکونی قصر کوچولو و قشنگمون تمام شد...

1394/12/28 3:6
نویسنده : مامان آرزو
705 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزم بالاخره با کمک های شایانی که شماو بابایی کردید خونه تکونیمون تموم شدو الان یه ملکه خسته البته با یه قصر تمیز اینجا نشسته.خسته

شما خیلی شیطونی کردی،گاهی اوقات که بالای نردبان بودم و چیزی میخواستم خیلی سریع میدادی دستم و منم کیف میکردم از داشتن دخترمبغل و گاهی هم باید فقط میگفتم هستی نکن هستی بشین هستی دست نزن خطرناکه...عصبانیاما در کل بودنت خیلی خوبه امیدوارم خدا واسمون حفظت کنه دختر شیرین زبون من...الهی آمین
حالا خونه مون کاملا برق میزنه،و
قتی خونه تمیز باشه کاملا میشه بوی عید و اومدن سال جدید رو احساس کرد
مثل هر سال این روزا بی دلیل خوشحالم البته بی دلیل هم نه... تو و بابایی قانع کننده ترین دلیل برای شادی و خوشحالی من هستید...
خدایا صدها بار شکر...
فقط دو روز دیگه تا شروع سال جدید مونده و من الان
نشستم پای لب تابم.پنجره رو باز کردم تابهاربیاد تو... بیاد رو شونه ام بشینه با نسیم خوشش سرمستم کنه،بیاد بره تو گوشم با صدای پرنده هایی که زیبا تر و قشنگ تر از هر ترانه ای می خونن.بهارباید بیاد تو و همه ی وجودمو بگیره.باید هوای خوشش بره تو ریه هام...عطر خوشش دماغمُ پر کنه،همه ی وجودمو ُپر از مستی و تازگی کنه... وای که چقد دلمبهاررو دوست داره... 
خونه مون رو تکوندیم. سبزه مون رو آماده کردیم،لباس نو هم خریدیم،حالا منتظریم تا عمو نوروز بیاد...اینبهار مطمئناً قشنگ ترین بهارزندگیمون میشه...مطمئنم.

چندتا عکس از همین روزای دوست داشتنی

هستی جون در حال خونه تکونی آشپزخونه...

اینجا من داشتم اتاق خوابمون رو تمیز میکردم که اومدم دیدم که این سربند رو خودت زدی روی موهاتمحبت

اینجا هم یه روزدیگه وقتی که من داشتم کشو ها رو مرتب میکردم خودت این لباس رو برداشتی و گفتی واست بپوشمخندونکراستی بالای ابروهاتم روز قبل که رفتیم باغ خوردی زمین که من خیلی ترسیدم واقعا خدا بهت رحم کرد غمگین

اینم اتاق هستی گلی بعد ازیه خونه تکونی حسابیمحبت

اینم تم کیک تولد 2 سالگیت که واسه داخل ویترینت درستش کردمآرامروی یک یونولیت رو کاغذ رنگی سبز چسبوندم بعدم روش چمن مصنوعی زدم و بعدم هفت کوتوله و سفید برفی و بقیه تزئیناتش رو زدم که خیلی دوست داشتنی و جالب شد و گذاشتم داخل ویترینت محبت

هستی در حال خونه تکونی مامان بزرگچشمک

اینم اولین عکس پرسنلی برای پاسپورتت که قبل از عید اومدآرام

اینجا هم پاساژ ایفل که میخواستیم بریم آرایشگاه کودک وروجک و شما قبلش خیلی دختر خوبی بودی اما داخل آرایشگاه خیلی گریه کردیشاکی

اینجا هم عروسی دوست باباست که خیلی دختر خانوومی بودی،یه عالمه هم رقصیدیبوس

این دو تا عکس هم از شبیه که بعد از عروسی اومدیم خونه و بابابزرگ اینا و خاله اینا اومده بودند خونه مون

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)