هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

ما از سفر برگشتیم با یه عالمه حال خوب...

1394/11/18 2:35
نویسنده : مامان آرزو
442 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دخترک خوشگل مامان.همونطور که توی پست قبلی گفتم یه سفر چهار روزه به مشهد مقدس داشتیم.روز چهارشنبه ساعت 9صبح ازخونه زدیم بیرون و واسه ساعت 11 فرودگاه بودیم.ساعت 12.30پرواز داشتیم که با یه ساعت تاخیر انجام شد و ما نزدیک ساعت 2.40 ظهر مشهد بودیم.وقتی رسیدیم هتل و اتاقمون رو تحویل گرفتیم یه دوش گرفتیم و حاضر شدیم و سه تایی رفتیم حرم.وقتی گنبد طلایی امام رضا رو دیدم فهمیدم تا چه اندازه دلم امام رضا میخواسته و بهش نیاز داشتمفرشتهبابایی شما رو دنبال خودش برد تا من راحت باشم.حرم نسبتأ خلوت بود و رسیدن کنار ضریح کار خیلی سختی نبود.تا ضریح رو دیدم اشکام بی اختیار پایین میومدگریه نمیدونم چرا انگاری یه باره بند دلم پاره شده بود رفتم کنار ضریح و حسابی باهاش درد ودل کردم و آروم شدمآراماصلا" انگار سبک شدم ،بعدم با بابایی اومدیم یه خورده توی صحن نشستیم که خیلی حال و هوای خوبی بود.شب وقتی برگشتیم هتل بابا محمود ما رو گذاشت داخل هتل و گفت میره تا جایی و برمیگرده که وقتی برگشت یه کیک تولد خوشگل واسم خریده بود که اصلا فکرشو نمیکردم و حسابی سورپرایز شدم محبتیه تولد کوچولوی سه نفره داخل اتاقمون گرفتیم که شما بیشتر از همه ذوق میکردی و حسابی بهمون خوش گذشت بعدم که بابایی یه انگشتر خوشگل بهم هدیه داد که گفت تبرکش کرده،خیلی دوستش دارم و به دستمم خیلی میادزیبابعدم رفت یه چاقو از کافی شاپ رستوران گرفت وکیک رو بریدیم و واسه کارکنان رستوران و کافی شاپ هتل هم بردیم.خیلی تولد خوبی بود خیلی بهمون خوش گذشت،بابا محمود مثل همیشه سنگ تموم گذاشت دستش درد نکنهمحبت راستی هوای مشهد فوق العاده خوب بود،اصلا"سرماش اذیتمون نمیکرد،حتی مسئول هتلمون میگفت تا حالا مشهد زمستون به این گرمی به خودش ندیده،انگاری اینم از شانس خوشگل ما بود که نخوایم حرص شما رو بخوریم که نکنه سرما بخوری.این چهار روز مثل برق وباد گذشت،سعی کردیم با برنامه ریزی صحیح حداکثر استفاده رو از سفرمون بکنیم و شکر خدا هم تونستیم یه دل سیر زیارت کنیم و هم اینکه حسابی پاساژ گردی کنیم و خوش بگذرونیمچشمکلحظاتی که توی حرم بودیم دلم نمیخواست زمان بگذره،یه آرامش عجیبی داشتم.در کل سفر خیلی خوبی بود و خیلی خیلی بهمون خوش گذشت و بابایی هم اصلا نذاشت اذیت بشم و همه ش شما رو بغل میکرد تا من خسته نشم.بابایی مهربون بابت همه چیز ازت ممنونیم...بغل

عکسای سفرمون در ادامه

هستی خانوم کاملا آماده ست واسه رفتن به فرودگاهآرام

اینم دختر خوشتیپ مامان داخل فرودگاه که همه ی چشمها رو خیره کرده بود با تیپشبغل


اینجا دیگه میخواستیم سوار هواپیما بشیم که مامانی بازم دست بردار عکس گرفتن نیست و شما با ناراحتی بهم میگی مامان خواءش میکنم عس نجیرخنده اما چیکار کنم مامانی دوست دارم هر لحظه ت رو ثبت کنممحبت

اینجا دیگه وارد مشهد شدیم و داخل فرودگاه هستیم و بابایی رفته چمدونا رو تحویل بگیرهچشمکچندتا از کارمندای پذیرش فرودگاه خیلی ازت خوششون اومده بودو شما هم با جذبه نگاهشون میکردیآرام

اولین لحظه ای که وارد حرم شدیم.خیلی حس خوبی بود،شیطون مامان یه جا بند نبود و همه ش داشت بازی میکرد و خیلی از اونجا خوشش اومده بودزیبا

چادرت رو با خودم برده بودم،وقتی داخل حرم بهت دادم خیلی ذوق کردی و یه عالمه وقت داشتی نماز میخوندی،قربونت برم دخترک با ایمان من بغل

اینم کیک تولد 29سالگی مامان،یه تولد سه نفره ی دوست داشتنیآرام

اینجا چون هوا خیلی خوب بود بعد از زیارت اومدیم روبروی پنجره فولاد نشستیم که خیلی عالی بود و حسابی بهمون چسبید آرام

 

اینجا یه عالمه توی بازارا گشتیم و شما راه رفتی و حسابی خسته شده بود و بغل بابا محمود خواب رفتیخواب آلود

دختر خوابالو مامان داخل فرودگاه مشهد...دیگه داریم برمیگردیمغمگین واقعا این چهار روز رویایی بود و خیلی بهمون خوش گذشت امیدوارم خیلی زود امام رضا دوباره بطلبتمونفرشته

خب دیگه ،خدا رو شکر صحیح و سالم رسیدیم اصفهانبای بای

پسندها (2)

نظرات (3)

نسیم جون
25 بهمن 94 14:10
چه ژستایی میگیره خانوم کوچولو!عزیزم ایشالله زنده باشی.بازم بیا پیشم
نسیم جون
26 بهمن 94 14:53
ایشالله دوباره نصیبتون بشه.انشاله...
♥مامان مهشید♥
27 بهمن 94 14:47
هستی جونم مامان آرزو و بابا محمود زیارتتون قبول حق انشالله همیشه به خوشی و سفر در کنار هم تولدتون را جشن بگیرید
مامان آرزو
پاسخ
مرسی مهشید جونم