هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

فندق مامان هیجده ماهه شد...

1394/5/9 15:1
نویسنده : مامان آرزو
301 بازدید
اشتراک گذاری

یک سال و شش ماه از به دنیا اومدنت گذشت و تمام لحظاتش برای ما شیرین بود،بهترین لحظات من و بابا در کنار تو میگذره و همیشه به خاطر شیرین کاری های قشنگ تو دلیل های فوق العاده ای برای خندیدن داریم.از خودت بگم که دیگه برای خودت خانمی شدی ماشاءالله و همینطور حسابی شیطون و وروجک.خیلی از کلمه ها رو میگی.تو کار خونه ام کمکم میکنی البته بین خودمون باشه بیشتر کثیف کاری میکنی.دستمال بر میداری همه جا دستمال میکشی طی میکشی ...خلاصه دخترم به مامانیش کمک میکنه.توی این ماه خاله شکوفه اینا با مامان بزرگ اینا زنونه اومدند خونه مون که شما خیلی با پویا پسر خاله ارتباط برقرار میکردی و صداش میزدی پوآخندونک مهمونی خوبی بود بهمون خوش گذشت.

هستی قشنگم،گذشت 18ماه از بهترین لحظات زندگی قشنگت رو تبریک میگم عزیزم و افتخار میکنم که 18 ماه از روزهای زندگی من و بابا محمود با وجود تو شیرین تر گذشت خدا رو شکر میکنم برای این نعمتی که به ما داده و از خدا درخواست می کنیم که همیشه در پناه خودش تو رو نگهداره و همیشه بزرگ شدنت رو با شادی جشن بگیریم،عاشقتم دخترم ...

عکسای نفس مامان در ادامه

شب قدر در مسجد جامع

دخترم آماده شده بره دوچرخه بخره چشمک

اینم هستی جونم با دوچرخه ش که بابایی واسش خریده و خیلی دوسش داره .وقتی بهت میگیم دوچرخه ت چه رنگیه میگی ببز(قرمز)خنده

اینم یه ظهر تابستون که بابایی از سرکار اومده بود و خیلی خسته بود من شما رو آوردم داخل اتاقت تا بابایی یه کم استراحت کنه که شما خواستی سوار اسبت کنم که تا سوار شدی و یه کمی تکونت دادم خوابت بردآرام

فرشته کوچولوی مامان از حمام اومدی بیرون و واسه اولین بار حوله تن پوش تنت کردم که خیلی دوسش داشتی

هستی و پوآ توی باغزیباخندونک

اینجا پویا خوابش برده بود شما هم اومدی کنارش خوابیدی و خوابت برد .خیلی باهاش دوست شدی و حسابی باهم ارتباط برقرار کردیدمحبت

خرگوش مامان با این موهای بامزه ت زیبا

هستی و بابابزرگ در حال نقاشی کشیدن خونه ی خاله اختر

قربونت برم با تیپتچشمک

وقتی هستی توی کارای خونه به مامانش کمک  میکنه .الهی قربونت برم دختر کدبانوی من راضی          

  ببین تو رو خدا چه شکلی خوابیدیقه قهه خیلی توی خواب تکون میخوری

اینجا فرداش مهمون داشتیم و من داشتم ژله درست میکردم شما هم داشتی با جعبه های ژله بازی میکردی بعد الکی اینجوری کف آشپزخونه خوابیدی که خودتو واسم لوس کنی که الکی الکی خوابت بردخندونک

اینم سبک جدیدی از خوابیدن هستی خانوم که انگاری خیلی کیف میکنیمحبت

پسندها (1)

نظرات (1)

نسیم جون
13 بهمن 94 20:06
عزییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییزم