هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

دختر بابا هفده ماهه شد...

1394/4/9 8:20
نویسنده : مامان آرزو
416 بازدید
اشتراک گذاری

هستی جان هفده ماهگیت مبارک جشن  جشن  جشن  جشن  جشن  جشن  جشن

۱۷ ماه پيش توي همچين روزي و همچين ساعتي با هزار اميد و آرزو راهي بيمارستان شدم تا بعد از ۹ ماه انتظار فرشته زندگيمون به دنيا بياد و بشه همه عشق مامان و بابا   عزيز دلم تا قبل از اون اگرچه حست مي كردم، باهات حرف ميزدم و خيلي خيلي منتظر اومدنت بودم اما فقط زمانيكه تو رو توي آغوشم گرفتم معناي واقعي عشقو فهميدم  و از اون روز به بعد هر روز عاشق‌تر و عاشق‌تر شدم .تموم لحظه به لحظه زندگيم با عشق به تو ميگذره...صداي نفسهات به من زندگي ميده...وقتي خوابي اينقدر خونه سوت و كوره كه ديوونه ميشم و براي بيدار شدنت لحظه شماري ميكنم، وقتي توي خونه مي چرخي و صداي گرمت توي فضاي خونه مي‌پيچه خدا رو هزاران بار بخاطر داشتن تو شكر ميكنم و قسم مي خورم كه تو بهترين نعمت خدا و بزرگترين هديه زندگي مني.بهترينم اميدوارم سلامت و خوشبخت باشي.هستی مامان ديشب باز هم عكسها و فيلمهاي بچگیاتو مرور كردم و اينقدر از ديدنشون لذت بردم كه همه خستگي طول روز از تنم خارج شد.

بریم سراغ اتفاقات این ماه

20خردادسومین سالگرد عروسی مامان و بابا بود که بابایی یه کیک خوشمزه خریده بود که بردیم خونه یکی از دوستامون حسین آقا و زهرا خانوم اینا و باهمدیگه خوردیم.شب خوبی بود بهمون خوش گذشت.

یه سفر زنونه هم با خاله ها و مامان بزرگ به یزدخواست داشتیم که وقتی خاله عاطفه واسه اولین بار بعد از عروسیش اومده بود اصفهان همگی مجردی رفتیم یزدخواست،که خیلی خوب بود.شما مثل همیشه عزیز دل همه بودی و ندن (نکن) گفتنت حسابی معروف بود واصلا با کسی غریبی نمی کردی و حسابی واسه همه رقصیدی و همه به خدا عاشقت شده بودند.  

خیلی علاقه به حرف زدن داری و خیلی از کلمات رو میگی .قربونش بره مامانی که داره روز به روز بزرگتر میشه و روز به روز عزیزتر و دوست داشتنی تر

راستی تواین ماه واسه اولین بار وقتی که خودم رفته بودم آرایشگاه یه کوچولو موهای شما رو هم کوتاه کردم خیلی خوشمزه شده بودی  اما در کل دوست ندارم هر آرایشگاهی بری و از این به بعد دخترم فقط باید بره آرایشگاه تخصصی کودک

بریم سراغ عکسای هستی خانووم

هستی جون در حال استراحت و تماشای تلویزیون                               

  

اولین باری که خوشمزه مامان رفته آرایشگاه.مثل همیشه خانووم بودی و اصلا اذیت نکردی

هستی خوش اخلاق یزدخواست خونه خاله شکوفه مامانی

پوزیشن جدید هستی خانوم واسه استراحت تعجبخنده

هستی،آریانا و پرنیا خونه خاله شکوفه ی مامانی          

هستی سوار دوچرخه علی پسر خاله فاطمه ی  مامانی

آریانا،هستی،پرنیا و پویا.الهی قربونت برم شیطون مامان که یه لحظه هم نمی تونی آرام باشی

اینجا خودت این تور رو به سرت گرفته بودی که خیلی بهت میومد طناز خانوم مامانی که اینقدر ناز داری

هستی با کیک سومین سالگرد عروسی مامان و بابا، که یه طرفشو ناقص کردیخندونک

وقتی هستی توی سطلش قایم شده و حسابی از این کشفش ذوق کرده


پسندها (1)

نظرات (0)