هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

اولین برف پاییز 94 با عشق مامانی...

1394/9/17 2:45
نویسنده : مامان آرزو
443 بازدید
اشتراک گذاری

دختر نازنیم امسال برخلاف سالهای گذشته سرما و برف خیلی زود مهمون ما شد و به برکت قدم های کوچولوی شما،امسال تو پاییز برف بارید. امروز یه روز زیبای برفی بود.عصری که ازخواب بلند شدم دیدم داره برف میاد انگار تازه شروع شده بود چون یه لایه کم روی زمین نشسته بود اما همین هم خیلی لذتبخش بود و غیر از زیبایی هیچ چیزی دیده نمیشد.با خوشحالی اومدم و کاپشنت رو پوشوندم و کلاهت رو سرت کردم و با همدیگه رفتیم داخل تراس .شما وقتی برف رودیدی اولش با تعجب نگاه کردی و پرسیدی مامانی این چیه گفتم برف.وقتی دونه هاشو روی صورتت حس کردی کلی ذوق کردی وخندیدی و هی میگفتی آخ جون برف.
خدای مهربون ممنونم برای اینهمه زیبایی که به ما عطاکردی.خوشحالم که یه بار دیگه فرصت اینوداشتم تا یکی دیگه ازنعمتهای بی شمارت روببینم و با قدم زدن زیر آسمون بلندت برای همیشه یادم بمونه که توهمیشه هستی و هوامونو داری.فقط کافیه که به قشنگیا دقت کنیم تا تو رو باتموم وجودمون احساس کنیم.عزیز دلم این برف اولین برف زندگی شما نبود چون زمستونی که شما قدمهای خوشگلتو روی چشمای ما گذاشتی و به زندگی ما اومدی به یمن قدمهای کوچولوت بعد از چند سال اصفهان برف اومد و اون شبا شما توی بیمارستان بودی بعدم که خیلی کوچولو بودی و نمیشد بیارمت بیرون ولی از پشت پنجره دونه های کوچولوی برف رو بهت نشون دادم. پارسال هم که اصلا برف نیومد.قشنگ مامان از خدا می خوام بختت هم به بزرگیه آسمونی باشه که ازش برف می یاد و به سفیدیه برفی باشه که می باره. به اندازه تک تک دونه های برف خوشحالم و خدا رو شکر می کنم که دختر نازنینی مثل تو رو به من و محمود داد.خدایا ازت ممنونم بابت دختر شیرینی که به ما دادی
بغل

هستی کوچولوی من بختت سپید، مثل برفی که امروز برای اولین بار روی تنت نشست ...

به اندازه دونه های برفی که امروز از آسمون بارید خدا رو شکر میگم ...

...به خاطر داشتنت...

عکسای برفی هستی جونی در ادامه

پسندها (2)

نظرات (1)

مهشید مامان مهتا
1 دی 94 13:19
ان شا الله
مامان آرزو
پاسخ
عزیزمی