هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

جشنی برای برداشتن اولین قدم و رویش اولین دندون هستی جون...

1393/10/5 10:23
نویسنده : مامان آرزو
695 بازدید
اشتراک گذاری

هستی قشنگ من

رویش اولین دندونت و برداشتن اولین قدمت مبارک 

قدم نهادن تو در این دنیا بهترین اتفاقی بود که تصورش را میکردم

اکنون که قدم های کوچکت به استواری رسیده بدان که تمام آرزوهایم را به این

دو پای کوچکت گره زده ام

دخترم بگو یا علی و بر زانوانت دست بگذار و محکم بایست و دنیا را پشت سر بگذار و

بر شگفتی های هر روزه ات بیفزای

دختر کوچک من قدم های بعدی را استوارتر بردار و مطمئن باش ما در پس قدم

هایت همچون کوه ایستاده ایم

تا

اگر پایت لغزید با نهایت عشق تو را به آغوش بکشیم

عسل من، آوای خوش زندگی من ،توی یه روز قشنگ یعنی در تاریخ 17 آبان 93 وقتی که فقط 9ماه و 8 روز سن داشتی اولین قدمهای مستقلت رو جلوی چشم مامان و بابا ،خودت به تنهایی برداشتی،وای که نمیدونی اون لحظه چه حس قشنگ و شیرینی داشتم ، بدون کمک افرین تشویقعشقمممممممممم افرین بر تو تشویق رفته بودیم خونه بابا جون اینا و شما ایستاده بودی که دیدم یه باره بدون مقدمه دو قدم برداشتی اول میترسیدی و آروم و با ترس و لرز قدم برداشتی خیلی شوکه شده بودیم و خوشحال،خیلی به یک باره بود و اصلا انتظارشو نداشتم و فکر نمیکردم اینقدر زود بتونی این کارو انجام بدی تعجب خیلی خوشحال شدیم و منو بابایی هم مرتب تشویقت می کردیم و برات دست می زدیم تشویقتشویق شما هم بعد از چند قدم سرتو به نشونه خوشحالی تکون میدادی،خلاصه اون شب خیلی خیلی بهمون خوش گذشت و به خاطر وجود شما خدای مهربون رو کلی شکر کردیم ،دعا کردم به زودی ترست بریزه و قدمهای زیاد و طولانی رو راه بری.به امید خداااااااااافرشتهوقتی برگشتیم خونه با بابایی صحبت کردیم و قرار شد که تدارکات جشن قدمت رو آماده کنیمجشن و به شکرانه  این اتفاق بزرگ واست یه جشن کوچولو بگیریمجشن.لیستمو آماده کردم و تم جشنت رو هم سفارش دادم و همراه بابایی رفتیم اصفهان واسه بقیه کارامتنظرکه من و شما یه چند روزی خونه مامان بزرگ موندیم و در تاریخ 8 آذر 93 که شما 9 ماه و 29 روزه بودی یه روز قبل از ده ماهه شدنت خونه بابابزرگ اولین دندونت کشف شدعینکدخملی اولین دندونتو مامان بزرگ کشف کرد وقتی که داشت به شما سوپ میداد و از صدای قاشق که به دندون کوچولوی شما خورده بود متوجه شده بود که شما صاحب مروارید شدیراضی وقتی مامان بزرگ بهم گفت ازخوشحالی کلی جیغ زدم، هر کاری میکردیم نمی تونستیم دندونتو ببینیمدرسخوان فقط با انگشت کشیدن احساسش میکردیم ،الهی بمیرم مامان واست چقدر اونروز انگشت آلوده خوردی البته خودتم بدت نمیومد ولی با تلاش دندون ریزتو دیدیم تقریباً ده روز بعد هم دومی رو کشف کردیم چشمکو خوشحال زنگ زدم به بابا خبر دادم جشن که بابایی هم خیلی خوشحال شد چون خیلی وقت بود منتظر بودیممتنظردخمل مامان دیگه دندون داره دیگه کسی نمیتونه بهش بگه هستی بی دندون خندونکقربون دندونای کریستالیت برم من عزیزم ایشالا همیشه مثل کریستال باشه و هیچ  وقت مجبور نشی بری دندون پزشکی .در ضمن بعد از هر بار که قطره آهن و مولتی ویتامین می خوری من با هزار بدبختی دندوناتو تمیز میکنم از تو لجاجت و از من سماجت آخر سر هم من پیروز میشم آخه چیکار کنم اگه تمیز نکنم دو روز دیگه که دندونات خراب و سیاه شد بهم نمیگی چرا بچه بودم دندونای منو تمیز نکردی. خلاصه اینکه من و بابایی هم وقتی که دیدیم اولین قدم و اولین دندونت توی یک ماه اتفاق افتاد و تقریبا همزمان شد تصمیم گرفتیم که هر دو تا مناسبت رو باهم جشن بگیریم جشنبا بابایی رفتیم دو تا کیک سفارش دادیم یکی شکل دندون و یکی هم برای جشن قدمت راضی و دو تا پلاک هم به عنوان هدیه از طرف بابایی و من برای اولین قدم و اولین دندونت سفارش دادیم که یکی به شکل دندون که تاریخ اولین دندونت رو گفتیم روش بزنند و یکی به شکل دمپایی که تاریخ اولین قدمت رو گفتیم روش حک کنند که به نظر خودمون خیلی ایده جالبی شده بود و حتی خود فروشنده طلافروشی هم از کارمون استقبال کرد.زیباوقتی برگشتیم خونه کار سفارش تم رو هم انجام دادیم و من شروع کردم به درست کردن یه سری کفش با مقوا که خیلی بامزه شده بودند و میخواستم داخلش پفیلا بریزم و بدیم به مهمونا.زبانبا کمک و همراهی بابایی تمام ایده ها و فکرایی که داشتیم رو تونستیم انجام بدیم و بابایی از همه لحاظ چه فکری چه روحی وچه مالی حمایتم کرد و ازهیچ چیز دریغ نکرد و واقعا کمکم کرد و اگه کمکای بابایی نبود مطمئنم که اصلا نمیتونستم کاری انجام بدم .خیلی عاشقتم محمود جونم محبتهستی جونم شما هم یادت باشه وقتی بزرگ شدی خیلی قدر باباتو بدونی چون خیلی واست زحمت کشیدهبوسوقتی که بابابزرگ ومامان بزرگ و خاله ها 1 دی اومدند که اولین شب یلدای هستی رو باهم جشن بگیریم که خیلی هم جشن خوب و به یاد موندیی شد،ماهم باهاشون برگشتیم اصفهان چون قرار بود جشنت رو خونه بابابزرگ اینا بگیریم.با خاله آذر رفتیم یه لباس خوشگل برات خریدیم وبقیه کارا رو هم که بابایی زحمتش رو کشیده بود انجام داده بودو ما فقط رفتیم پلاک ها رو تحویل گرفتیم و کیک ها رو هم که بابایی هماهنگ کرده بود یک ساعت قبل ازجشن آوردند دم خونه. صبح جشن هم میزها رو که سفارش داده بودیم آوردند که روی یکیش تم و تزیینات و کیک قدم و روی یکی دیگه از دندونی رو چیدیم.خاله اختر زحمت ژله ها رو کشید و خاله آذر و مامان بزرگ هم الویه رو درست کردند و من و خاله عاطفه هم که میزها رو چیدیمخستهوبلاخره روز جمعه5 دی ماه 93 در 10ماه و 26 روزگی هستی خوشگله جشنشو برگزار کردیم و به اولین قدمش و اولین دندونش خوشآمد گفتیم جشنچندتا از فامیلای مامانی رو هم دعوت کردیم و توی این خوشحالیمون با ما همراه شدند.شما خیلی شارژ و خوش اخلاق بودی و فقط می رقصیدی و شیطنت ،خیلی با همه خوب ارتباط برقرار میکردی وهمه دوست داشتندمحبتدر کل همه چیز خیلی خوب و عالی برگزار شد دقیقا همونی شدکه میخواستیم.خدایا شکرررتچشمک

فقط روز قبل ازجشن وقتی شما داشتی داخل سالن بازی میکردی یه باره کف دستت خورد به بخاری و سوختدلشکستهو منم چون ناشی بودم سریع کف دستت رو گذاشتم داخل آب و باعث شد که تاول بزنهخطالحظات اول خیلی گریه کردی منم پا به پات اشک میرختم گریهو جگرم داشت میسوخت که کم کم آروم شدیغمگین.خیلی لحظات بدی بوددلشکسته اما بعدش دیگه اصلا ناراحتی نکردی و همین صبوریت بیشتر منو داغون میکرد و حتی داخل جشن هم مدام دستت مشت بود و میرقصیدی و اصلا کسی متوجه نشد که شما دستت سوخته اما مامانی خیلی غصه خورددلشکستهگریهخدا رو شکر خیلی زود خوب شد و اصلا هم جاش روی دستت نموند اما خیلی لحظات سختی بودخطاخدا جوونم خودت مراقب این فرشته کوچولوی ما باشفرشته

خب حالا بریم سراغ عکسای جشن هستی خوشگله که خیلی مامانی و خاله آذر رو اذیت کرد واسه گرفتن عکس از بس که شیطونی کرد و تکون خورد اما بازم  چند تا عکس خوب ازش گرفتیمزبان

عکسها در ادامهمتنظر

عکسای میز و تزئینات تم قدم

کیک جشنخوشمزه

کارت میز برای تم قدمآرام

الویه شکل کفشخندونک

کفش های دست ساز مامان آرزو که همراه گیفت به مهمونا میدادیمراضی

جعبه دستمال کاغذی با تم قدمزیبا

لیوان و بشقابا با تم قدم چشمک

اینم میز چیده شده که خیلی کامل و خوب بودزیبا

ریسه اسم و عکس برای تم قدمراضی

ظرف میوهخوشمزه

نوشیدنی های روی میززیبا

اینم هستی کوچولو روی میز تم قدم که خیلی شیطونی کرد و اینا بهترین عکسایی که شد ازش بگیریم خسته

عکسای میز و تزئینات تم دندونی

کیک جشنخوشمزه

کارت میز برای تم دندونآرام

الویه شکل دندونخندونک

گیفت هایی که به مهمونا هدیه میدادیم که یه طرف از گیفت تم دندونی و یه طرف تم قدم چاپ شده بود و داخلش  مسواک و پاستیل دندون و شکلات با عکس هستی کوچولو بودچشمک

جعبه دستمال کاغذی با تم دندونیزیبا

اینم میز چیده شده که خیلی کامل و خوب بودزیبا

نوشیدنی های روی میززیبا

اینم هستی کوچولو روی میز تم دندونی که خیلی شیطونی کردو اینا بهترین عکسایی که شد ازش بگیریم خسته

اینم  کادوی مامانی و باباچشمک

اینم عکسای سفارشات تم دندونی و قدم هستی جون که پانی تم توی سایتش روی صفحه اصلی گذاشته چشمک

.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)