هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

خانوم کوچولوی من یازده ماهه شد...

1393/10/9 2:10
نویسنده : مامان آرزو
256 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سلام دردونه من ،یکی یه دونه من...

عشق مامان فقط 30 روز مونده تا یکسالگیت اصلا باورم نمیشه،عاشقتم مامان،دختر گلم تا 1 سالگی چیزی نمونده،اینقدر خوشحالم که نگو

کلی باهوش شدی و کارای جدید یاد گرفتی:

دیگه کاملا راه افتادی و حالا دیگه کمتر زمین میخوری،خودت آب میخوری،عاشق آشپز خونه ای و نصف بیشتر روز رو اونجایی.کفش پات میکنم و حسابی توی باغ راه میری و بازی میکنی و توپ رو میتونی با پاهات آروم شوت کنی و دنبالش راه بری.خیلی میرقصی و عاشق آهنگی.وقتی بهت میگم بیا بهت می می بدم هر جا باشی میایی سریع.بعضی وقتا اینجوری واست تله میزارم خخخخ،دخترم الان دو تا دندون داره ،اگه چیزیو میخواد ندیم جیغ میزنه و غر و تو این مسائل زیاد اهل گریه نیست،اگه بخوری زمین گریه نمیکنی و در برابر درد خیلی صبوری و اگه خیلی دردت بیاد میگم بیا بوست کنم تا خوب بشی توام میای و با یه بوس مامانی همه دردت تموم میشه و کلی کارای دیگه که مامانی ذهنش یاری نمیکنه ...

جشن    جشن    جشن    جشن     جشن     جشن      جشن       جشن      جشن        

توی این ماه دو تا جشن داشتیم که خیلی عالی برگزار شدند جشن اولین یلدای دخترم که تاریخ 1 دی یعنی شب یلدا گرفتیم و جشن دندونی و قدمت هم که باهم گرفتیم تاریخ 5 دی که هر دوتاش خیلی باشکوه و عالی شد که هرکدوم رو توی یه پست جداگونه با عکساش واست گذاشتم.ایشاله همیشه لحظاتت پر از خوشی باشه عشق مامانیبغل

دلشکستهراستی این ماه یه اتفاق خیلی بد هم افتاد که خیلی غصه خوردم فقط خدا میدونه که من تو این روزا چی کشیدم،گریهدو روز قبل از جشن دندونی و قدمت بود و ما خونه مامان بزرگ بودیم که شما داشتی واسه خودت دور خونه راه میرفتی که یه باره همینطور که داشتی راه میرفتی حواست نبود و کف دست چپت چسبید به بخاری و  سوخت و پوست کف دستت تاول زد.خیلی گریه میکردی وقتی حال و روزت رو میدیدم دلم میخواست من بجای تو بودم،انقدر بدجور بود که بعد از یک هفته هنوز هم خوبه خوب نشده بودی و من از دیدن دستای خوشگلت گریه ام میگرفتگریههر بار میدیدم جیگرم خون می شد.اما غیر از روز اول روزای بعدش اصلا گریه نکردی شکر خدا که خوب شد و جاش هم اصلا نموند،فدات شم دیگه خیلی مواظبت هستم .قربونت برم که تو این مریضی هم اخلاقت خوب بود و با وجود درد اذیتم نکردی تازه بازیت هم گل کرده بود و ورجه وورجه میکردی و روز جشنت هم اینقدر شارژ بودی که هیچکس متوجه نشد و همش مشغول رقص بودی.دخترکم نفسم به نفس تو بسته عزیزمبوس

عکسای خانوم خوش اخلاق من در ادامه لطفا

این ماه خیلی نتونستم ازت عکس بگیرم خطاآخه همه ش مشغول تدارک جشنات بودم و اصلا وقت نکردم ببخشید عشق مامانی.حالا یه چندتایی هست که واست میزارم ...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)