هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

وروجک ما پنج ماهه شد...

1393/4/9 2:35
نویسنده : مامان آرزو
100 بازدید
اشتراک گذاری

روزها از پی هم میگذرند و من هر روز عاشق تر از قبل میشم.عاشق این زندگی قشنگی که با حضور تو دیگه هیچی کم نداره.پنج ماه در کنارت بودن برای من لحظات ناب تکرار نشدنی بود.هر روز صبح به عشق دیدن روی ماهت،به عشق دیدن لبخندهای بامزه ت،به شوق شنیدن صدای دلنشینت بیدار میشیم و شب هنگام با دیدن چهره معصوم و مهربان خفته در خوابت آرام میگیریم. 

150 روز از باتو بودن چه زود گذشت...دخترم درحالی پنج ماهگی اش تمام شد که برای من مثل این بود که پنج هفته بیشتر نگذشته زمان چنان می گذرد که گاهی فکر می کنم نمی تونم به زمان برسم...دلبری های دخترکم تمام روزام را پر کرده گاهی با خودم می مونم که چقدر زود داره بزرگ می شه .امیدوارم همیشه سلامت باشی دختر نازم.

هستی5ماهه شد با 62 سانت قد و 6کیلو و 850گرم وزن.تغییرات هستی داره روز به روز بیشتر میشه ...هر روز با یه کار جدید ما رو خوشحال میکنه و البته متعجب از اینکه چقدر رشد بچه ها سریعه.دیگه هستی اون نوزاد ساکت و آروم که فقط شیر میخورد و میخوابید نیست متنظر  خیلی وقته که صداهای عجیبی از خودت در میاری و جالبه که هر روز یه صدای جدید.با دوربین حسابی رفیقی و وقتی میگم هستی لبخند خیلی خوشمزه میخندی.توی این ماه واسه اولین بار داخل روروئک نشستی و خیلی دوست داشتی.یکی از کارهای مورد علاقه ت اینه که جلو آینه بایستیم و تو با خودت حرف بزنی.معنی دالی رو میفهمی و خودت خیلی دالی کردن رو دوست داری.خودتو سینه خیز مینداری و عقب عقب میری. انگشت شصت پات رو توی دهنت میکنی خیلی این کارو خوشمزه میکنی و تقریبا دیگه میتونی بشینی اما خیلی زود خسته میشی و باید به جایی تکیه بدی محبت

دخترم 5 ماهه شد با کلی پیشرفت های شیرین و قشنگ که از خدا میخوام هر روزش بهتر از روز قبلش باشه و خانواده سه نفرمون رو در کنار هم حفظ کنه

عکسای هستی قشنگم در ادامه

اینم حرکتی که تازگی خیلی انجامش میدی.شصت پاتو میزاری توی دهنت خیلی خوشمزه میشی این حالتیخوشمزه

اینم هستی جوونی بعد از یک آب تنی دلچسب

قربونت برم مامانی،ببین تو این عکسا تازه از خواب بیدار شدی...عاشق این اخلاقتم که صبح که بیدار میشی خیلی شارژی و با اخلاقیبغل

این حالتت خیلی بامزه ست.به قول بابایی وقتی هستی جک بغل میزنه ...خندونک

           

           

بعد از اینکه از شهرستان برگشتیم، فرداش بابایی اومد دنبالمون و با هم دیگه رفتیم فروشگاه رفاه خرید...

هستی و تلاش برای راه رفتن...خسته

خب اینم از قاب لباس های روز تولدت که داخل بیمارستان تنت کرده بودند و بلاخره قابش آماده شد...خیلی خوشگل شده و فکر میکنم وقتی بزرگ بشی انشاله از دیدنش حس خوبی داریزیبا

اینم هستی چرب و چیلی ما وقتی که از آبگوشتی که از دست مامان بزرگش خورده حسابی کیف کردهخنده

اینجا هم که تازگی یاد گرفتی سینه خیز میری اما دنده عقب و از زیر مبل سر درآوردی و انگاری ترسیدی دخترمخطا

اینجا هم یه روز عصر که هوا خیلی خوب بود و سه تایی رفتیم باغ...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)