هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

آمد از راه بهار...نوروز 98

1398/1/12 23:07
نویسنده : مامان آرزو
97 بازدید
اشتراک گذاری

آمد از راه بهار!
بقچه ی شادی و امید به دست،
کوله ی سبزی و آرامش و لبخند به دوش...
رنگ آورده بپاشد در شهر،
عشق آورده بریزد همه جا...
شب به پایان خودش نزدیک است

دختر مامان عیدت مبارک 

خب وارد یه سال جدید شدیم و با یه عالمه امید و آرزوهای قشنگ،داریم میریم به استقبال یه سال فوق العاده،امیدوارم که امسال واسه همه مون سالی باشه پر از شادی و خوشحالی،پر از شوق و هیجان،پر از خنده های از ته دل،پر از موفقیت و سربلندی،پر از سلامتی و تندرستی،پر از خوشگذرونی و تفریح،پر از خوراکی های خوشمزه،پراز آخ جون گفتن های از ته دل... الهی که امسال همه چیز یه جوری عالی باشه که بعدها بگیم همه چیز از سال 98شروع شد...سالی که همه ی آرزوهای کوچیک و بزرگمون برآورده شد...الهی آمیین
امسال تحویل سال ساعت یک و بیست و هشت دقیقه بامداد بود و شما توی خواب ناز بودی و من و بابایی بیدار بودیم و سال 98 رو درکنار هم آغاز کردیم
روز اول عید به دید و بازدید گذشت و روز دوم هم رفتیم سمت اصفهان خونه بابابزرگ اینا،آخه روزچهارم عید عقد مهرانه دختر خاله مامانی بود و همگی روز سوم رفتیم به سمت یزدخواست، تا ششم عید هم یزدخواست بودیم و بعد هم برگشتیم سمت خونه مون،در کل مسافرت خیلی خوبی بود و خیلی خوش گذشت و حسابی دیدارها تازه شد،فقط از روز پنجم به بعد خیلی بارندگی زیاد بود و چون شیراز سیل اومده و به همه جا هشدار داده بودند ما واسه برگشت یه کمی استرس داشتیم که خدا رو شکر به سلامتی برگشتیم،دوباره چند روزی به دید و بازدید گذشت و یکشنبه یازدهم عید همگی با خاله ها رفتیم باغ خاله اختر و تا عصر دوازدهم اونجا بودیم و بعد همگی اومدیم باغ ما و تا چهاردهم بابابزرگ اینا و خاله ها همگی باغ ما بودند،خدا رو شکر عید خیلی خوبی بود و بهمون خوش گذشت...این چند روز تصمیم گرفتم چون در استراحت به سر میبری با عکس گرفتن اذیتت نکنم چون خیلی این کارو دوست نداری و این چند روز اینقدر مشغول بازی و خوشگذرونی بودی که منم حال خوبت رو خراب نکردم وخیلی کم ازت عکس گرفتم.

چند تا عکس از این روزای بهاری در ادامه

هفت سین قشنگ خونه ی ما

عمر مامان،جون مامان،زندگی مامان،عشق مامان،همه کس مامان با سفره هفت سین

عشق مامان لحظه ی تحویل سال

روز دوم عید...پل خواجو پر از آب

پرنسس زیبا و با شخصیت مامانی

سوم عید...یزدخواست

 

ششم فروردین...مسیر برگشت از مسافرت با یه جاده ی بارونی

من همانم که تو غمگین بشوی می میرم

یازدهم فروردین...در مسیر رفت به باغ خاله اختر

ما سه تا با هم حالمون خوبه...خدایا شکرت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)