هستی دنیای مامان و بابا

نفس بابا پنجاه و هشت ماهه شد...

1397/9/9 14:46
نویسنده : مامان آرزو
14 بازدید
اشتراک گذاری

هستی من،این روزها در حیرتم از بزرگ شدنت،این سؤال های که وقتی می پرسی اگه نگات نکنم فکر میکنم دخترم خانومی شده و مادر دختری نشستیم در مورد مجهولات ذهنت حرف میزنم،از درک کردنات که اگه از ذهنم پاک کنم که چند سالته حس میکنم دیگه میتونم بشینم ساعت ها باهات حرف بزنم و حرف همو بفهمیم و خدا رو شکر کنم که دختر دارم،همدم دارم،از مهربونیات،از کارات هر جور بخوام فکر کنم تو خیلی فراتر از چیزی هستی که من تصور میکردم،وقتی عکسای قدیمیتو میبینم غرق لذت میشم،روزایی که شش ماهه بودی و ما هم تلاش میکردیم تا بخندونیمت تا ازت عکس بگیریم،همکاری میکردی ولی تا جایی که درکت میکردیم،چون باید وسطش خوابتو میرفتی،شیرتو میخوردی،بازیتو میکردی اگه صلاح میدونستی میذاشتی یه عکسم ازت بگیریم،نمیدونم کی اینقدر با حوصله شدم،ولی خوشحالم،خوشحالم از اینکه خدا توانایی بهم داده تا اینکه واست بهترینا رو انجام بدم...
حاضرم جونمم واست بدم دخترکم
هستی خانوم مامان پنجاه و هشت ماهه شد،خدایا شکرت...

این روزا هم خدا رو شکر به خوبی میگذره،من و شما حسابی سرگرم کلاس هامون هستیم و خدا رو شکر همه ش به خوبی پیش میره،مثل همیشه خیلی خوش زبون و شیرین زبونی و در کنارت روزهامون خیلی قشنگ و خوب میگذره،چند روز پیش توی خونه بودیم که من بابت یه کاری بهت تذکر دادم که شما گفتی مامانی من میدونم که مامانا بچه هاشون رو دوست دارند و به این خاطر به اونها تذکر میدند تا اونا ادب بشند آخه مامانا محصول (منظورت مسئول)خونه هستند و مامانا تخشیص(منظورت تشخیص) میدند که بچه ها چه حرفایی رو بزنندخندونکمیخواستم بخورمت به خاطر این طرز حرف زدنت،یا اینکه چند روز قبل رفته بودیم فست فود یه باره شماگفتی وای مامان چقدر اینجا لوپس( منظورت لوکس)خندونک
وضعیت کلاسهات هم عالیه خدا رو شکر،کلاس الفبا و روخوانی قرآنت آخرای کتاب سومتون هستید و خدا رو شکر خوب داری پیش میری،کلاس زبانت هم مربی تون خیلی ازت راضیه،خیلی از کلماتی که یاد میگیری توی روزمره استفاده میکنی و بعضی مواقع هم یه سری کلمات رو خودت ابداع میکنی،مثلا" چند روز پیش افراد خانواده رو به انگلیسی یاد گرفته بودی،توی کلاماتی که یاد گرفته بودی خاله نبود که شما گفتی مامان من میدونم خاله چی میشه،گفتم چی میشه گفتی sister mother (خواهر مادر)تعجبیعنی عاشق خلاقیتتم عشق مامانبوس
خدایا شکرت به خاطر همه چیز...

چندتا عکس از این روزای نفس بابا در ادامه

توی این روزای پاییزی قشنگ روزایی که هوا خوبه سه نفری میریم باغ و ریه هامون رو پر از هوای پاک و قشنگ میکنیم

 هستی خانوم با دامن مامان دوزش،این دامن بند دار خوشگل اولین کار خیاطی مامان واسه دختر نازشهتشویقالبته توی تن خوشگلت زیباییش صد برابر شدبوس

 

 

 

یه روز چشم مامانی رو دور دیدی و این بلا رو سر میشای بیچاره آوردی،بهت میگم چرا اینکارو کردی میگی چون ابروهاش پیدا نبود واسش چیدمخندونکمیگی موهای پشتشم بافیده (بافته)بود وگرنه بیشتر براش میچیدمخنده

 

داخل کتاب زبانتون گفته بودند خانواده تون رو بکشید اینم تصویری که شما از خانواده مون کشیدیزیبا

اینم گلی که چند روز پیش کاشتی،داشتی داخل کارگاه مامان با قیچی پارچه میچیدی که شلوار خودتم چیدیخندونک

 

در کنار شیطونی هایی که میکنی گاهی هم کدبانو میشی وبه مامان کمک میکنی،الهی قربونت برم یکی یه دونه مامانچشمک

این جاسوزنی های بامزه رو با کمک دختر قشنگم واسه کارگاه مامانی درست کردیمزیبا

کاردستی خوشگل این ماه دخترک مامان توی کلاس الفبازیبا

تازگیا خیلی سعی میکنی از روی تصاویر کتابت نقاشی بکشی،این قطار رو هم از روی کتاب زبانت کشیدیزیبا

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف