هستی دنیای مامان و بابا

هستی گل زندگی مامان وبابا پنجاه و هفت ماهه شد...

1397/8/9 11:51
نویسنده : مامان آرزو
58 بازدید
اشتراک گذاری

و تو

ای آرامش شعرهای من

تو نباشی

من یک بغل شعر پریشانم

دردونه خانوم پنجاه و هفت ماهه شد،خدایاشکررررتمحبت

این ماه یه اتفاق خیلی خوب توی خانواده بابابزرگ افتاد و اونم اینکه یه نفر داره به تعداد اعضای خانواده بابابزرگ اضافه میشه و اینکه خاله اختر و عمو محمد دارند مامان و بابا میشندجشنخیلی همگی خوشحالیم انشاله که به سلامتی به دنیا بیادفرشتهما هم به همین مناسبت یه کیک خریدیم ورفتیم خونه بابابزرگ و دور هم یه جشن کوچولو گرفتیممحبتشما هم خیلی خوشحالی اما همه ش میگی مامان اما من نوه ی اول هستم و بابا بزرگ و مامان بزرگ اول منو دوست دارندخندونکیا یه باره میگی مامان من چه کار خوبی کردم،میگم چه کاری؟ میگی اینکه اول به دنیا اومدم و شدم نوه بزرگ خانوادهخندونکیعنی عاشق این حسادت های پنهانتمخنده
این ماه یه ویروس سرماخوردگی خیلی شدید گرفتی که مامان و بابا خیلی غصه خوردند تا خوب شدی بعد از خوب شدنت مامانی مریض شد ولی من توی مریضی هی خدا رو شکر میکردم که شما سالمی و حالت خوبهآرام
این روزا من و شما حسابی سرگرم کلاس هامونیم و اصلا" متوجه نمیشیم چطوری روزا شب میشه وخدا رو شکر اوضاع بر وفق مراده،خدایااااااشکرت

چندتا عکس از گذران این ماه در ادامه

22مهر هشتمین سالگرد عقدمامان وبابا بود که سه تایی با یه کیک کوچولو جشن گرفتیم

 

 اینم بابا و مامان جدید و نوه ی بزرگ خانوادهخندونک

اینم کادوی هستی خانوم به خاطر اینکه دختر خاله شده از طرف عمومحمد و خاله اختر،دستشون درد نکنهمحبت

عشق کوچولوی مامان توی کارگاه خیاطی مامان با پارچه های مامان واسه خودش چادر درست کردهآرام

اینم شهر اعداد عشق مامان که با اعداد 1 تا 5 که یاد گرفتی کشیدی،خودت این اسم رو واسشون گذاشتی،اعداد رو خیلی بلند کشیدی و میگی این شهر اعدادهزیبا

این عطر رو جدید خریدی،بهم گفتی مامان عکس بگیر بفرست گروه آبجیا تا خاله ها ببینندچشمک

دورت بگردم دوست داشتنی مامانمحبت

دلبری های نوه ی بزرگ خانواده برای بابابزرگخندونک

 

اینجا هنوزمریض بودی و واسه اینکه یه خورده حال وهوات عوض بشه با همدیگه یه کیک درست کردیم و شما تزئینش کردیآرام

 

الهی قربون چشمای بی حالت بشمغمگین

مرکز خرید رفاهزیبا

هستی خانوم آماده واسه رفتن به مهد قرآن

 

با خاله آذر رفتی شهر بازی عجایب،بعدم رفتی پیتزا و قارچ سوخاریآرام

 

این عکس خیلی تاره اما حیفم اومد این همه هیجان اینجا ثبت نشهمحبت

 

 

 

آماده برای اولین جلسه کلاس زبان

 

پسندها (2)
نظرات (2) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان سام
16 آبان 97 19:05
همیشه به شادی و خوشی هستی کوچولو
فاطمه افتخاریفاطمه افتخاری
26 آبان 97 18:58
نوشته هاتون بسیار زیباست .نمیدونم لایک میشه یانه .خیلی شو لایک کردم 
مامان آرزو
پاسخ
ممنون عزیزمگل
1