هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

همه زندگی ما چهل و هشت ماهه شد...

1396/11/9 23:22
نویسنده : مامان آرزو
122 بازدید
اشتراک گذاری

دخترکم،هستی عزیزم
این روزها من تمام وقت در اختیارت هستم و برای اینکه تنهایی هایم را پر میکنی به تو مدیونم...
البته باید بگویم گاهی وقت پرسش های با منظور دگران،که میپرسند چه میکنی؟
ته دلم بغضی گذرا مینشیند که هیچ را جواب دهم،اما پس از لحظه ای گذرا یادم به تمام مسئولیت های این سالهایم که می افتد،لبخندغرور آمیزی گوشه لبانم می نشیند!
پدر مهربانت...
همان که این چند سال،عشق و محبت و معرفت را بر من تمام کرد،همان که سایه به سایه حمایتم کرده و میکند،همان که تمام حرمت نفس دنیا را یک جا به کام تشنه ام سرازیر میکند،همان که به من میگویدما هستیم چون توهستی،زنده ایم به بودنت،حرف زدنت،خندیدنت!
اوست که مرا پر میکند از انرژی های قشنگ دوست داشتنی!
اوست که به من آموخت وقتی تمام خانم های به ظاهر مشغول،پرسش منظور دارشان را می پرسند که چه میکنی،بی مکث سرم را بالا بگیرم و به چشمانشان خیره شوم و با افتخار بگویم:
در حال حاضر مادرم!
در تمام این شلوغی ها،من فقط مادرم،فقط مادر!
و روزی میرسد که دخترم همین عشق ها را نثار دخترش خواهد کرد،همانگونه که مادرم به من هدیه داد!
کودک عزیزتر از جانم از اینجا،تا ته دنیا من با کمال میل و به خواست قلبی خودم دربست مادرت هستم!
و از اینکه تمام دنیا را یک طرف نهاده ام و خودم را طرف دیگر با شما پنهان کرده ام به خودم میبالم!
دخترکم من بی منت کودکیت را عاشقی کردم!

سلام عشق مامانیتوی این ماهی که گذشت یه عالمه کار کردیمخستهاول اینکه طی یه تصمیمی که همراه بابایی گرفتیم گفتیم یه تغییرات خوشگل توی خونه بدیمزیباچند روزی افتادیم دنبال کارای خونه،از جمله انتخاب طرح سقف و کاغذ دیواری و...وقتی که همه چیز آماده شد،یه روزه همه ی وسایلمون رو جمع کردیم و واسه چند روزی نقل مکان کردیم به باغ تا خونه آماده بشه،توی این مدتی که توی باغ ساکن بودیم امتحانات پایان ترم مامانی هم بود،چون ترم آخر دانشگاهم بود حجم درسام خیلی سنگین بود،از یه طرف هم نزدیک به پایان کتاب اول درس اشاره شما بود و میخواستم شما رو واسه آزمونت آماده کنم،حدود دو هفته داخل باغ بودیممنتظرتوی این مدت خونه مون آماده شدو امتحانات مامانی هم تموم شد و شما هم واسه آزمون آماده شدی،و خدا رو شکر نتیجه همه کارها عاااااالی شد،خونه مون فوق العاده شد همه چیز خیلی خوشگل تر از اون چیزی شد که فکرشو میکردیمزیبامامانی هم تونست هفت ترمه دانشگاهش رو تموم کنه و با افتخار مدرک لیسانسشو بگیرهخندونکشما هم آزمونتو عاالی دادی و مربی تون خیلی از دستت راضی بودتشویقخدا رو شکر...
این ماه دو تا کار مهم دیگه هم انجام دادیم:خونه تکونی خونه و باغراضی توی اون چند روزی که داخل باغ بودیم خونه تکونی باغ رو انجام دادیم و خونه تکونی خونه رو هم وقتی که خونه آماده شد انجام دادیم تشویق
هستی جون این روزا سرت حسابی با مهد قرآنی که میری گرمه و خدا رو شکر خیلی به کلاست علاقه داری
این ماه هم با همه ی مشغله هاش تموم شد،خدایا شکرت...
چند تا عکس از این روزای شلوغ همراه با شرح در ادامه

اینم پاییز قشنگ حیاط باغمون...

 

توی این ماه یه روز از طرف کلاستون رفتید سینما البته با مامانیچشمک

 

اینم یه نهار دونفری بعد از سینماخوشمزه

 

گیس گلابتون مامانبوس

وقتی هستی خانوم از روی یه تصویر نقاشی میکنهزیبااخیرا" خیلی به نقاشی کشیدن و رنگ آمیزی علاقه پیدا کردی بیشتر اوقات هم آدمک میکشی،چند روز پیش داشتی یه نقاشی رو رنگ آمیزی میکردی داخل آسمون نقاشی هم ابر بود و هم خورشید،یه باره گفتی مامانی نباید داخل یه نقاشی ابر و خورشید کنار هم باشه اگه خورشید داخل آسمون بود باید ابر بره پشتش قایم بشه تعجبیعنی عاشقتم با این حرفاتآرام

 

این چند وقت که توی باغ بودیم چند روزی مامانبزرگ مهمونمون بود و این عکس رو شما وقتی داشتند نماز میخوندند ازشون گرفتیمحبت

این گربه ی خوشگل هم که شما عاشقشی و ما اسمش رو گذاشتیم ملوس گربه ی باغمونه،به محض اینکه ما داخل باغ آشپزی میکنیم و ملوس بوی غذا به مشامش میخوره میاد پشت در یا پنجره و میو میو میکنه،این عکسا رو هم شما ازش گرفتی پشت در

 

اینم اتاق نفس مامانی بعد از تغییرات و خونه تکونی حسابی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)