هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

سفر به اهواز و پیشوازی زیبا برای یلدا...

1396/9/26 0:08
نویسنده : مامان آرزو
152 بازدید
اشتراک گذاری

روزهای آخر پاییز است و چقدر دلم تنگ این روزها می شود...این روزها با تمامی خاطراتش در حال پایان یافتن است...
پاییز عزیز عاشقانه به انتظارت خواهیم نشست که تو معنای واقعی عشق طبیعت هستی..
تو همان بهار عاشقی هستی که اینچنین خود را نمایان کرده ای...
نه!!!!
تو معنای یأس و نا امیدی نیستی...بلکه...
تو معنای تمام شور و شوق و خاطره هستی...
پادشاه فصل ها "پاییز"
تو را با تمامی رنگ های زیبا و باران های روح نواز و انارهای سرخ و شیرینت دوست میدارم

توی روزای آخر پاییز تصمیم گرفتیم چند روزی بریم خونه خاله عاطفه البته به صورت سورپرایز و بدون اطلاع قبلیگیجواسه روز بیست آذر بلیط گرفتیم به سمت اهواز البته فقط من و شما و خاله آذر و مامان بزرگ،بابایی هم متأسفانه چون سر کار بود نتونست بیاد،خاله اختر و بابابزرگ هم قرارشد چهارشنبه عصر بیاند اهواز،ظهر دوشنبه من و شما رفتیم خونه ی بابابزرگ،واسه ساعت 11 شب بلیط داشتیم،صبح وقتی رسیدیم اهواز به عمو جعفر گفتیم اومد دنبالمون البته با خاله عاطفه،خاله عاطفه خبر نداشت از اومدن ما،من و شما رفتیم یه کم اونطرف تر ایستادیم و خاله عاطفه توی لحظه اول من و شما رو ندید وقتی حسابی از دیدن خاله و مامان بزرگ خوشحال شد من و شما اومدیم بیرون،خیلی سورپرایز شد و از دیدنمون مخصوصا" از دیدن شما ذوق زده شد و گریه افتادآرامپنج روز اهواز بودیم،هوا خیلی عالی بود و خیلی بهمون خوش گذشت خدا روشکر
این چند روزی که اهواز بودیم یه روز بعد از ظهر با خاله عاطفه بردیمت خانه بازی،خیلی بهت خوش گذشت وحسابی بازی کردیآرام
شب جمعه ای هم که اهواز بودیم رفتیم به پیشواز یلدا،چون واسه شب یلدای واقعی خاله عاطفه پیشمون نبود یه هفته زودتر یلدا رو برگزار کردیم،خاله محترم اینا هم اومدند خونه خاله عاطفه و شب یلدای سوری رو در کنار همدیگه بودیمچشمک
سفر خیلی خوبی بود خدا رو شکر که به سلامتی رفتیم و برگشتیم

عکسای سفرمون در ادامه

داخل ترمینال منتظریم تا اتوبوس بیاد و بریم به سمت اهوازآرام

هندونه خانوم و یلدابوس

 

یه شب رفته بودیم بازار یه مغازه ای بود که پر از وسایل کریسمس بود خیلی مغازه ی بامزه ای بودزیبا

 

خانه بازی

 

پاندا اینجا پاندا آنجا پاندا همه جاخندونکدیگه یواش یواش پاندا هم شده یه عضوی از خانواده ی ما،هرجا میریم دنبال خودمون میبریمش راضیشما دیگه رسما" پاندا رو عضو خانواده مون کردی،وقتی هم که میخوای خودمونو با انگشتات نشون بدی میگی بابا محمود،مامان آرزو،هستی گله،نی نی کوچولو،پانداعینکبعدم میگی مامانی وقتی نی نی کوچولو به دنیا بیاری ما میشیم پنج نفر

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)