هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

ماه کوچولوی مامان و بابا چهل و چهارماهه شد...

1396/7/9 23:09
نویسنده : مامان آرزو
273 بازدید
اشتراک گذاری

هستی عزیزم،ای همه عشق،همه زندگی،همه زیبایی،از لحظه ی بودنت واژه شکر و سپاس از پروردگار را بر لبانم جاری ساختی و من هر روز هزاران هزار بار خداوند رو شاکرم که تو را به من بخشید،هستی عزیزم ما خوشبختی را با تمام وجود بابودن در کنار تو احساس میکنیم 
روزهای آخر تابستون و اول پاییزمون مثل روزهای دیگه آروم و بدون هیچ اتفاق خاصی گذشت،خدا رو شکر...واقعا" که باید شبهایی که از ته دل میخندیم،شبهایی که دلمون به آدمای دورمون گرمه،شبهایی که یه شام خوشمزه داریم و کلی حرف خوب برای گپ زدن،شبهایی که قلبمون یه جوره خوبی میتپه،شبهایی که بی دلیل حالمون بیشتر از همیشه خوبه خیلی خدا رو شکر کنیم،خدایا شکرررررررت به خاطر این روزای آروم و پر از آرامش

هستی عزیزم 44 ماهگیت مبارک

دختر 44 ماهه ی مامان هر روز شیرین زبونتر و دوست داشتنی تر و مهربون تر میشه و مامانی هم هر روز بیشتر عاشقش میشه
گاهی اوقات حرفایی میزنی که من و بابایی تا یه عالمه وقت فقط میخندیم،چند روز پیش داخل تلویزیون عکس یه اسکلت انسان رو نشون داد یه باره گفتی مامان ببین ایشون عکس رادیولوژی گرفتهخندونک
داشتی برنامه کودک میدیدی یه باره دیدم دستات رو میبری بالا و آروم میاری پایین،یه باره گفتی مامان میدونی دارم چیکار میکنم گفتم نه چیکار میکنی گفتی دارم آرایشمو (آرامشمو)حفظ میکنمقه قهه
میگی مامان من میخوام وقتی بزرگ شدم رژلب بزنم اما دوست ندارم ازدواج کنما
شاکی حسابی با ازدواج مخالفی و میگی من دوست ندارم ازدواج کنم و مامان و بابام رو تنها بزارم،قربونت برم مهربون خانوم
خاله آذر کیف پول قدیمیش خونه ما بود دفعه قبل خودت آورده بودی این بار که میخواستیم بریم خونه بابابزرگ کیف رو گذاشتم داخل وسایلمون که واسش ببریم که یه باره دیدم رفتی و پولی که بابایی بهت داده بود آوردی گذاشتی داخلش،گفتم هستی جون داری چیکار میکنی گفتی واسه خاله آذر داخل کیفش پول گذاشتم شاید بخواد خوراکی بخره و خرید کنه،قربونت برم که اینقدر مهربونی نفسم
ساق دست من رو کرده بودی داخل دستت و داشتی بازی میکردی وقتی که درشون آوردی روی دستت جا انداخته بود یه باره گفتی مامان ببین چه آسیبی بهم بارد(وارد)شده
الهی خدا واسه ما حفظت کنه عزیز دلمفرشته

عکسای دختر شیرین زبون مامان در ادامه محبت

اینجا این مدلی رو مبل خوابیده بودی یه باره گفتی مامان وقتی آدم چجه (کجه)چقدر حس خوبی به آدم میدهخندونک

ایشونم که هستی خانوم هستند و ماشا و میشا البته به قول خودت ماشا و گوشاخنده

   

اینجا از بیرون اومده بودیم که این لباس رو واسه شما خریدم میخواستم عکس بگیرم واسه بابایی بفرستم که شما واسه بابایی بوس میفرستادیبوس

 

اینجا هم آماده شدی با همدیگه بریم حسینیهآرام

 

هستی خانوم و پیشی خونه ننه جان،برعکس مامانی اصلا" ازش نمیترسیترسو

 

اینم نقاشی های دختر خوشگلم که اینروزا خیلی به رنگ آمیزی و نقاشی علاقه پیدا کردهآرام

 

اینم رنگ آمیزی برگای پاییزیمحبت

وقتی خودت بی سرو صدا مشغول بازی میشی و من میشینم نگات میکنم و کیف میکنم از داشتنت

اینجا هم داشتی با خاله آذر تلفنی صحبت میکردی،به خاله آذر میگفتی خاله اگه بخوای نی نی داشته باشی میتونی داشته باشی و لازم نیست ازدواج کنی فقط کافیه تمرکز کنیتعجب

ماشاء الله لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)