هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

محمود عزیزم روزت مبارک...

1396/1/22 23:38
نویسنده : مامان آرزو
329 بازدید
اشتراک گذاری

محمودجونم روزت مبارک،خیلی خوشحالم که داریمت وانشاله که سایه ت تاهمیشه بالای سر من ودخترمون باشه،خیلی دوست داریم و باهات احساس آرامش میکنیم،محمودم ازت ممنونم بابت همه چیز،به خاطر تمام لحظاتی که همه ی تلاشتو کردی واسه خوشحالیمون،به خاطر تمام لحظاتی که با وجود مشکلاتی که داشتی با عشق در خونه رو باز کردی و با روی باز صدامون زدی و گفتی سلام عشقا،به خاطر اینکه نذاشتی دخترمون هیچوقت احساس کمبودی داشته باشه و همه ی خواسته هاش رو برآورده کردی،ازت ممنونم که همیشه واسمون ذوق کردی و همیشه توی برآورده شدن رویاهامون برامون سنگ تموم گذاشتی،ازت ممنونم که همه ی وقتت رو واسه من و دخترمون میزاری و بدون ما اصلا" از خونه بیرون نمیری،ازت ممنونم که همیشه توی کارهام بهم کمک میکنی و باعث میشی از بچه داری و خونه داری لذت ببرم،ازت ممنونم واسه همه ی خوبیهات و مهربونیهات،ازت ممنونم به خاطر همه چیزای خوبی که توی زندگی به من و دخترمون دادی
دیروز روز مرد بود و من و شما صبح که بیدار شدیم با همدیگه واسه بهترین مرد خونه مون کیک درست کردیم،یه کیک با عشق،وای که چه لذتی هم داره که از سر عشق واسه بابای خونه کیک درست کنی،تا ظهر کیکمون رو آماده کردیم و یه زنگ هم به بابابزرگ مهربون زدیم و روز پدر رو بهشون تبریک گفتیم،شما به بابابزرگ گفتی شما بهترین بابابزرگ دنیایی،خودت گفتی بدون اینکه من چیزی بگم و بابا بزرگ یه عالمه خوشحال شدمحبتوقتی بابایی اومد شما با کیک رفتی استقبالش،بابا محمود خیلی خوشحال شد و تشکر کرد،بعدم میخواستیم نهار بخوریم که شما گفتی باید کیک رو ببریم و زحمت کشیدی واسمون کیک رو بریدی و خوردیم که از اتفاق خیلی هم خوشمزه شده بودخوشمزهعصر بابایی بردمون پارک بادی،یه عالمه بازی کردی و بهت خوش گذشت،اینقدر بازی کردی تا گرسنه شدی،سه تایی رفتیم رستوران و یه غذای خوشمزه خوردیم و توی مسیر برگشت شما اینقدر خسته بودی که به محض اینکه سوار ماشین شدیم خوابت بردخواب
هستی جونم تو خیلی خوشبختی چون میتونم به جرأت بگم که بهترین بابای دنیا رو داری،امیدوارم که وقتی بزرگ شدی آدم قدرشناسی باشی و به بهترین نحو جواب خوبیای بابا محمود رو بدی
امروز هم به مناسبت ولادت امام علی تعطیل بود،واسه نهار رفتیم باغ و یه جوجه خوشمزه سه تایی زدیم به بدنخوشمزه
عکسای دختر بابا در ادامه

اینم کیکی که باهم واسه بابایی درست کردیم

 

 

ظرف کیک سنگین بود نمی تونستی نگهش داری واسه همین گذاشتم روی زمین شما هم خیلی بامزه نشستی بالا سرش تا بابایی بیادآرام

 

 

اینم یه باب اسفنجی بامزه البته هنوز کامل نبودآرام

 

از پریدن داخل استخر توپ یه کوچولو میترسیدی و میگفتی من مایو نیاوردم نمیتونم برم داخل استخرخنده و بیشتر به عنوان ترامپولین ازش استفاده میکردیخندونک

 

بازی محبوبت...ترامپولینچشمک

 

اینم سرسره بادی که بازم دختر محتاط مامان خیلی بالا نمیرفت و همین پایین بازی میکردیخطا

 

 

قربونت برم اینقدر خسته شدی که تا صبح دنده نچرخوندیبوس

اینم جوجه روز پدر،اون پیازا رو هم به افتخار خودت زدیم به سیخ چون عاشق پیاز کبابی هستیخوشمزه

پسندها (2)

نظرات (0)