هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

الهی که امسال سال ما باشد...چهارمین عید هستی کوچولو

1396/1/14 2:25
نویسنده : مامان آرزو
338 بازدید
اشتراک گذاری

هستی من،سال نو شد،بهار اومد وسال 96 آغازشد.لحظه تحویل سال از خدا خواستم که سال جدید پر از سلامتی و شادمانی برامون باشه،همونطور که سال گذشته بود خدا رو شکرررر.لحظه تحویل سال توی دلم برای هر سه مون آرزوی خوشبختی کردم و از خدا خواستم که سالها باهم باشیم و عاشقانه زندگی کنیم ومن هر لحظه بیشتر دوستتون داشته باشم،از خدا خواستم که هیچ وقت بدون شما دو تا نباشم،از خدا خواستم که غم نبینیم و تنمون سالم باشهفرشتهموقع تحویل سال دستامون توی دست هم بود و دلامون به هم گره خورده بود و باهمدیگه دعای تحویل سال رو خوندیم؛
یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ «ای تغیر دهنده دلها و دیده ها»
یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ «ای مدبر شب و روز»
یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ «ای گرداننده سال و حالت ها»
حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ«بگردان حال ما را به نیکوترین حال»

اولین پست سال 96
الان که دارم این پست رو میزارم ایام عید به خوشی تموم شده و خدارو شکر زندگی در قشنگترین حالت در جریانه...
امسال بعد از تحویل سال نهار خوردیم،مثل همیشه شوید پلو با ماهیخوشمزهبعد از خوردن نهار ساعت نزدیک 4 بود که از خونه اومدیم بیرون که بریم عید دیدنی که شما توی راه خوابت برد و ما برگشتیم خونهخطااومدیم دوساعتی خوابیدیم و وقتی که شما سرحال از خواب بیدار شدی دوباره آماده شدیم و زدیم بیرونراضیاول رفتیم امامزاده و سال جدیدمون رو بیمه کردیم بعدم رفتیم خونه ننه جان،شب هم رفتیم خونه عزیز،روز دوم هم به عید دیدنی گذشت،روز سوم وچهارم هم رفتیم اصفهان عید دیدنی خونه بابابزرگ،وقتی برگشتیم بقیه روزای عید هم به دید و بازدید گذشت،هوا بعضی روزا خیلی سرد بود اما گاهی هم خیلی بهاری و بارونی،تقریبا" هر ظهر نهارمون رو برمیداشتیم و میرفتیم داخل باغ و نهار رو اونجا میخوردیم،خدا رو شکر روزای خوبی بود امیدوارم همه ی روزای سال جدیدمون پر از آرامش و عشق باشه،الهی آمییییین...فرشته

خدای عزیز و مهربان 
چنان کن که امسال سال ما باشد
سعادت...بخت نیکو...حال خوش...در فال ماباشد
پریشان حالی و اندوه،صدفرسنگ از ما دور و رفاه و امن و آرامش رفیق حال ماباشد
قطار زندگی که گاهگاهی خط عوض میکرد
پس از این روی ریل بهترین آمال ماباشد...
سیاهی گم شود در سال کهنه،سال نو،سال طلوع آفتاب ازمشرق اقبال ماباشد
الهیییییی آمییییییینفرشته

عکسای این روزای بهاری در ادامه

اینم اولین نهار سال جدید،مثل همیشه سبزی پلو با ماهیخوشمزه

اینجا اولین ساعات بعد از تحویل سال هست که میخواستیم بریم بیرون که شما خیلی بهانه میگرفتی بی حوصلهو هرچی میگفتیم بخواب میگفتی نه بریم بیرون که به محض اینکه رفتیم بیرون خوابت برد و ما برگشتیم خونهشاکی 

اینجا بعد از دو ساعت خواب خیلی سرحال بیدار شدی و گفتی میخوای خرگوشتم با خودت بیاری،یهویی به یکی از وسایلت وابسته میشی و تا چند روز هر جا بری با خودت میبریشآرام

 

  

سه تایی رفتیم صفه نخل و سلامتی و عشق و خوشبختی و آرامشمون رو بیمه کردیمفرشته 

خرگوش مامان با خرگوشش توی یه خواب عمیق خواب

خوشتیپ مامانیزیباالهی از چشم بد دور باشی قربونت بشمفرشته

 
 
 
 

عاشق این عکستم اینجا داشتی به قطره های بارون که به شیشه میخورد نگاه میکردیمتنظر

اینجا واسه بابایی چایی آوردی مثلا"،بهش میگی اول بزار با چایی ازت عکس بگیرمخندهای شیطون ادای مامانی رو درمیاری که از همه چیز عکس میگیرهخندونک

داریم میریم عیددیدنی خونه بابابزرگآرام

 

گیس گلابتون مامانیخندونک

یه روز بارونی و البته یه دختر نسبتا عصبانیشاکیاینجا بستنی خریده بودی و عجله داشتی بری بخوریزبان

عشقای مامانمحبت

 

نفس مامانی آماده شده و منتظر اومدن مهموناستآرام


  

پرنسس مامانی کنار هفت سین رستوران جهانگردیزیبا

الهی قربونت برم که چشمات زودتر از لبات میخنده،هستی جونم اگه میدونستی که بزرگترین دغدغه م شاد بودنته هیچ وقت غمگین نمیشدی،الهی امسال هر لحظه ت پر از شادی باشه عشق کوچولوی مابوس

 

چایی آتیشی در حال آماده شدنخوشمزه


اینم نتیجه شخندونک

صبحانه سیزده بدرخوشمزه

روز سیزده و قدم زدن توی باغ همراه خاله هاآرام


 
 

آخرین ساعتای سیزدمونم بدرشد توی یه هوای بارونی و لذت بخش،اینجا شما خواب بودی و لحظه ای که مهمونامون رفتند خواب بودیبای بای

خدایا شکرررت بابت همه چیز

پسندها (3)

نظرات (0)