هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

پرنسس ما سه ساله شد...

1395/11/9 3:39
نویسنده : مامان آرزو
677 بازدید
اشتراک گذاری

پرنسسم امروز سالروز میلاد توست و من هنوز همچون سالهای گذشته در حیرتم از داشتنت

و امروز بی نهایت خوشحالم که در کنار تمام داشته هایم تو کامل کننده خوشبختی ام هستی

شیرین من

نمی دانم به چه زبان بابت تمام آنچه که با شکفتنت ارزانی ام کرده ای را سپاسگذار باشم

چشمها،گوشها،زبان و قلبی را که پیش از تو داشته ام نه به یاد می آورم و نه دوست دارم که به یاد بیاورم

با تو من دوباره زنده شدم

تو به آن قالب گذشته من روح بخشیدی

همین روحی که دیگران به خاطرش مرا مادر خطاب میکنند

من الان مادر یک پرنسس سه ساله ام

دختری که میپرستمش اگر شرک نباشد و نفس میکشم تمام هوایی را که تنفس میکند

برایش هزاران هزار آرزو دارم حتی بیشتر از خودم...

دختر زیبایم امشب شب تولد توست

امشب هزاران هزار بار به درگاه ایزدمنان سپاس گفتم داشتنت را 

و هزاران هزاربار شکر گفتم وجود فرشته گونه ات را 

پرنسس زیبایم3سالگیت مبارک

دختر قشنگم خیلی خوشحالم به خاطر داشتنت ...

بلاخره روز موعود و تولد گل دختری فرا رسیدچشمکپنجشنبه شب،هفت بهمن 95 سومین سالگرد تولد هستی جونم رو به اتفاق مهمونای عزیزمون که لطف کرده بودن و در شادی ما شریک شده بودن،جشن گرفتیم.

 

البته تولدت نهم بهمن بود که روز شنبه میشد و چون خاله ها باید میرفتند سرکار انداختیم واسه پنج شنبه شب که همه راحت باشندچشمک
هستی جونم امسال مشتاقانه و بی صبرانه مننتظر تولدت بودی متنظرچون امسال معنای جشن تولد رو میفهمیدی،میدونستی قراره کیک بخریم،شمع بخریم،بادکنک بزنیم و مهمون بیاد خونمون و به همین دلیل خیلی خوشحال بودی البته بیشترین قسمت خوشحالیت واسه گرفتن کادو بودخندونک و هرچی خاله ها زنگ میزدند بهشون میگفتی من شما رو واسه تولدم دعوت کردم برام یه جعبه بزرگ سورپرایز بیارید که من ندونم داخلش چی هست
خنده
تولد امسالت تم رنگی رنگی و رنگین کمان بود،دوست داشتم یه تمی باشه که خیلی شاد باشه و فقط یه رنگ نباشه این بود که به قول خودت تم رندین تمان(رنگین کمان )رو انتخاب کردیم،که خیلی خوشگل شد و لباس و کیک و تزیینات همه رنگی رنگی بودزیبا

امروز صبح گذاشتم تا هر وقت که دلت میخواد بخوابی،ساعت نزدیکه به 11بود که از خواب بیدار شدی صبحانه خوردیم و بردمت حمام،بعدش سشوار برات کشیدم و شما مشغول بازی شدی منم مشغول دانلود آهنگ و شارژ کردن دوربین ها و...ساعت تقریبا"چهار بعداز ظهر بود که با کمک بابایی کارامون تمام شدو میزخوشگلمون چیده شد و فقط جای کیک خالی بود که خاله ها قرار بود بیارند،همه چیز عالی شده بود دقیقا همونی که برنامه ریزی کرده بودیمآراملباست رو تنت کردم خیلی بهت اومد مثل ماه شدی مااااه آماده ت کردم و یه آهنگ خوشگل برات گذاشتم و شما شروع کردی به رقصیدنازت فیلم گرفتم،یه عالمه واسم حرف زدی گفتی:امروز سه سالم شده و نه بهمن بیمارستان سعدی به دنیا اومدم بعد شدم عشق مامان و بابامبوس ساعت نزدیکه شش بود که مامان بزرگ و بابابزرگ و خاله آذر و عمو محمد و خاله اختر با کیک اومدند،یه عالمه با بابابزرگ رقصیدی و خوشحالی کردی بعدم عزیز و عمه نجمه اومدند،وقتی کادوها رو دیدی میخواستی بازشون کنی که گفتم باید عکس بگیریم،شمع فوت کنی،کیک رو ببریم بعد نوبت کادوهاست اول خوب مقاومت کردی اما در نهایت دیگه صبرت تمام شد و شروع کردی به بهونه گرفتن واسه بازکردن کادوهاشاکیبعد از فوت کردن شمع و بریدن کیک شروع کردی به باز کردن کادوهات و اینقدر با هیجان باز میکردی که اصلا حواست به کسی نبود و فقط میخواستی زود زود بازکنی ببینی چیه خندونک 

دست همگی درد نکنه واقعا زحمت کشیده بودند؛ باباجون(عروسک)،عزیز و عمه نجمه و خاله اختر و عمو محمد همگی اسباب بازی،بابابزرگ و مامان بزرگ و خاله آذر یه تیپ کامل(پیراهن،ساپورت،شنل،کفش،عینک دودی،سربند،لاک) به علاوه ی یه قاب کوچولو خوشگل که از طرف بابابزرگ بود و یه عکس مشترک از شما و بابابزرگ بک گراندش بود و یه شعر خوشگل که سروده ی خود بابا بزرگ بودمحبت خاله عاطفه و عمو جعفر (پیراهن و عینک دودی)مامانی و بابایی هم یه گوشواره ناقابل شکل تاجبوس

خدا روشکر تولدت خیلی عالی برگزار شد و همه چیز همونطور بود که برنامه ریزی کرده بودیم،همه چیز خیلی عالی و بی نقص،دست بابامحمود مهربون هم درد نکنه که واقعا" هر درخواستی من کردم بدون هیچ چون و چرایی برام انجام داد،دستش درد نکنه انشاله خدا واسمون حفظش کنه،کیک و بیسکوییت و لباست خیلی از اون مدلی که سفارش داده بودیم فوق العاده تر و خوشگل تر شده بود،کیک تولدت رو بازم مثل دوسال قبل به قنادی پانته آ سمت پل فلزی داخل خیابون مطهری سفارش دادیم که واقعا" مثل دوسال قبل خیلی راضی بودیم و دقیقا" همون طرحی که خواسته بودیم درآورده بود،طعمش هم که مثل همیشه بینظیر بودخوشمزه واسه طرح لباس تولدت هم خیلی دوست داشتم یه کار خاص باشه اصلا" دوست نداشتم یه کار تکراری باشه و همه مدلهایی که توی اینترنت بود این دامن توتو ها بود که من دوست داشتم یه چیز خاص تر باشه که بلآخره این مدل خوشگل رو پیدا کردم که به هر خیاطی نشون میدادیم قبول نمی کرد واسه دوختشخطاکه بلآخره بعد از معرفی خاله اختر دادیم به خیاط خاله اخترراضی که واقعا" کارش عالی بود و دست خاله اختر درد نکنه که بهمون معرفیش کرد و واقعا" بی نقص دوخته بودزیبا بیسکوییت های رنگین کمان تولدتم به دوست خاله آذر فاطیما جون که توی کار کوکی و کاپ کیک بود سفارش دادم که انصافا" خیلی قشنگ کار کرده بودراضی
ما که واقعا" از جشنت راضی بودیم امیدوارم خودتم وقتی بزرگ شدی از دیدن عکسات لذت ببری و ببینی که ما همه ی تلاشمون رو واسه ثبت قشنگترین لحظات زندگیت کردیم بوس

فقط حیف که خاله عاطفه و عمو جعفر نتونستند بیاند و واقعا" جاشون خالی بودغمگین
تقریبا" تا ساعت نه و نیم تولدت ادامه داشت،بعد از خوردن کیک و ژله و میوه همگی رفتیم رستوران،که شما اینقدر خسته بودی که توی مسیر رفت خوابیدی و تمام زمانی که داخل رستوران بودیم رو خواب بودی
خواب
واسه همین از داخل رستوران اصلا عکس نگرفتیم چون انگیزه مامانی واسه عکس گرفتن خواب بودچشمکزبان
یه عالمه عکسهای خوشگل از گل دختری و تزیینات در ادامه 

تزئینات زیبا

 

 

 

 

 

اینم یه بشقاب رنگی رنگی با یه عالمه خوشمزه های رنگی رنگی واسه پذیرایی از مهمونای عزیزمونخوشمزه

عشقای مامانی بوس

 

 

توی اکثر عکس هایی که با کیک گرفتیم هستی جون سرگرم کیک خوردنهخندونک

عکسای نفس مامان با مهمونای گلمونبوس

 

مراسم فوت کردن شمع

انشاله 1000ساله بشی مامانی...

اینجا بعد از فوت کردن شمعه که حاضر نبودی کیک رو ببری و میگفتی میخوای کادوهات رو باز کنی که با یه کوچولو گفتمان تونستیم راضی ت کنیم که کادوهات رو بعد از بریدن کیک باز کنیخنده

 

مراسم بریدن کیک خوشمزه 
اینجا دیگه طاقتت واسه هدیه ها تموم شده بود و با غر کیک رو میبریدیزبان

 

اینم کیکی که با برشهای خوشگل عشقم خوشگل تر شدزیباحالا خوبه عجله داشتی بری سراغ کادوها و اینقدر برش زدیشاکی اگه با حوصله برش میدادی دیگه چه بلایی سر کیکت می آوردیخندونکاون پایین تصویر هم جای انگشتای کلوچه مامانه که داخل کیک میزدبوس

خب دیگه کیک خوشگلمون هم داره میره که بریده بشه واسه خوردنخوشمزه

اینم از جذاب ترین قسمت جشن از دیدگاه هستی خانومخنده باز کردن کادوهاتشویق

  

 

 

این قاب کوچولو از طرف بابابزرگ،زیباترین و معنوی ترین کادوی امشب بود که شعرش رو بابابزرگ خودشون گفته بودندمحبت

اینم کادوی ناقابل مامان و بابا واسه پرنسس خوشگلشون

آخرین عکس تولد (هستی جون در حال خوردن ژله رنگین کمانی)

خب به سلامتی و شادی خوشگل مامان سه سالش تموم شد،دیگه الان وقتی بهت میگیم چند سالته میگی سه سالمه و دیگه نمیگی دو سال و دیممه و از محدوده (برای 0-3 سال ممنوع) به سلامتی رد شدیخندونک
هستی نازم من و بابایی همه سعی و تلاشمون اینه که به بهترین شکل ممکن بزرگ بشی و همیشه شاد باشی و همه سعیمون برای این هست که لحظات قشنگ زندگیت رو به قشنگترین شکل ممکن برات ثبت کنیم و هیچ وقت فراموش نکن که مامان و بابا خیلی دوست دارند وهمه کار واسه خوشبختی ت میکنندمحبت
خدای خوبم،خدای مهربونم،ازت میخوام که این هدیه زیبایی که بهمون دادی رو به ما ببخشی و همیشه هوامونو داشته باشی تا رسوندن این فرشته کوچولو بر اوج قله های موفقیت و نشوندنن شاهین بخت و اقبال بر شونه های ظریف و کوچکش...نهال زندگیم امروز سه ساله شدی و باز هم یک سال از زیباترین سالهای زندگیت گذشت،امیدوارم در کنار همه عزیزانمون در سلامت و آرامش و شادی100سالگیت رو جشن بگیریم...الهی آمینفرشته

پسندها (1)

نظرات (2)

مهشید مامان مهتا
26 بهمن 95 12:39
تولد خوشکل هستی جون خوشکلترم مبارررررک خاله الهی همیشه شاد و سلامت کنار خانواده ات باشی
مامان آرزو
پاسخ
ممنونم مهشید جووون فدااات
مامان هورسان خانوم
1 مرداد 96 17:51
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود.
مامان آرزو
پاسخ
سپاسمحبتمحبت