هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

هستی ناز ما سی و سه ماهه شد...

1395/8/9 0:15
نویسنده : مامان آرزو
195 بازدید
اشتراک گذاری

سی و سومین ماهگرد زندگیت مبارک همه ی زندگی ما
هستی نازم کم کم داری به سه سالگی نزدیک می شی و هر روز نازتر و دوست داشتنی تر میشیبغلحرف زدنت و کارات فوق العاده ست،خیلی دخترخوب و دوست داشتنی هستی البته به غیر ازگاهی اوقات که یه کوچولو بهونه گیر میشیمتفکر
این روزها حس مالکیتت خیلی زیاده یعنی همه چیزو برا خودت میخوای و امان از روزی که بریم بیرون خطاهر چی ببینی می خوای و منم پافشاری می کنم که برات نخرم ولی بالاخره باید یه چیزی برات بخریم و بیام خونه و روزی نیست که نگی فلان چیزو ندارم برام بخرینشاکی
معمولا" موقع خواب باید برات کتاب بخونم و بعدکمرتو ماساژ (به قول خودت ماشاژ)بدم تا خوابت ببره.آرام
اشکال هندسی رو میتونی تشخیص بدی به بیضی میگی بنزی،به مربع میگی مربا،به مثلث میگی مسلا،به مستطیل میگی استطیل و به دایره هم میگی گردونخندونکقربونت برم که یکیشم درست نمیگیبغل
توی این ماه دهه اول محرم رو داشتیم که هر شب با همدیگه میرفتم حسینیه بزرگ که شما خیلی دوست داشتی چون با بچه ها بازی میکردی و بابایی اونجا چایی میداد و وقتی که کارش تمام میشد میرفتی پیششآرام
راستی از اول ماه مهر کلاس های تیکه دوزیم شروع شده که با هم میریم کلاس،که خیلی دختر ماهی هستی و همه داخل کلاس عاشقت شدند وحسابی با مامانی همکاری میکنی و وقتی ازت میپرسم مامانی چه کلاسی میره میگی تیته دوزی و وقتی که دوست نداشته باشی من خیاطی کنم میگی مامانی دوزیده نکنخندونکبوسحتما"توی پست بعدی کارام رو برات میزارم چشمک
خیلی اخیرا" به آدامس علاقه مند شدی و آدامس بایودنت (به قول خودت بایولنت صورتی)با طعم توت فرنگی رو دوست داریآرام
این روزا خیلی دلم میخواد همیشه یه دوربین روشن بود و لحظه به لحظه ی صحبت هاتو ضبط میکرد اینقدر که دوست داشتنی حرف میزنی و حرفهای بزرگتر از سنت میزنی...
چند روز پیش داشتیم از کلاس برمیگشتیم که یه آقایی خیلی تند میرفت شما گفتی مامان آقا با سرعت رانندگی میکنه گفتم آره خیلی کارشون اشتباهه شما گفتی نه مامان نقران(نگران)نباش با سرعت مطمئنه میرهتعجبخنده
وقتی میخوای بغلت کنم و میبینی که کار دارم میگی مامانی منو بغلم کن سرم جیج (گیج)رفت خنده
وقتی یه کار اشتباهی انجام میدی و من بهت تذکر میدم میگی مامان خودم تصمیم میگیرم
گوشی منو برمی داری میری داخل اتاقت و از توپ های سقف اتاقت عکس میگیری،بهت میگم هستی چرا عکس میگیری میگی میخوام بزارم کانالم و وبلاگ دنیای کودکیام تعجب
وقتی بهت میگم هستی شما کی به دنیا اومدی میگی 9بهمن بیمارستان سعدی
زیبامیگم خب بعد کی شدی میگی شدم عشق مامان و بابامبوس
گاهی اوقات وقتی داری با خودت بازی میکنی و بدو بدو میکنی،میگی مامانی من خیلی خوشحالم میگم چرا مامانی میگی چون خیلی خوش بوشم(خوشبختم خندونک)میگم چرا خوشبختی می گی چون مامان و بابام رو دارم خدایا شتت(شکرت)بغل
عاشق برنامه کودک دیدنی و حتی اگه نگاه هم نکنی دوست داری تی وی همیشه روشن باشه و اگه تبلیغات پخش کنند واسه اینکه من کانال رو عوض نکنم میگی مامانی منتظر باش الان برنامه کودک شروع میشه اینا تبلیغاتشه خندهاین روزا خیلی برنامه میشا و ماشا و پوکویو رو دوست داری و به پوکویو میگی پاپیونخندونکبهم میگی مامانی بزار رو شبکه جم جونیورخیلی پوکویو و میشا و ماشا دوبله ی خوبی داره و چون شما هم بهش علاقه نشون دادی فعلا" باب اسفنجی رو دیگه برات نمیزارم چون اصلا دوبله ش رو دوست ندارم و به قول شما اصلا" مودب نیستند و خودت میگی مامانی قشنگ(یعنی خرچنگخندونک)به باب اسفنجی حرفای اشتباه میزنهخنده
یه جای خراش از تصادفی که پارسال کردیم هنوز روی دست من هست که وقتی میبینیش میگی مامانی من به بابایی تذکر میدم که دیگه با سرعت نره تا تصافف(تصادف) نکنیم بوس
وقتی که من لامپا رو روشن میکنم میگی مامانی نباید زیاد لامپ روشن کنیم وقرنه(وگرنه)مصرف میشهچشمک
وقتی بابایی به خونه زنگ میزنه گوشی رو برمیداری و میگی بابایی گوشی مامان سایینته(سایلنته)واسه همین جواب نمیده
به محض اینکه میشینم داخل ماشین میگی مامانی عینک دودی رو بزن به چشمت وقرنه(وگرنه) چشمت اذیت میشه
هر موقع یه حرفی بزنی و من قبول نکنم میگی مامانی من که حرف بی منطق نمیزنم
گاهی اوقات خودتو آماده میکنی بهت میگم هستی کجا میخوای بری میگی میخوام برم خونه بابابزرگ نظرت چیه؟؟خنده
یه بار خونه مامان بزرگ بودیم و شما داشتی داخل حیاط دنبال یه چیزی میگشتی بهت میگم هستی دنبال چی میگردی میگی آسیابمتفکربعد از یه عالمه فکر کردن و حدس زدن فهمیدم که منظورت قاصدکه خطاکه حالا کلمه قاصدک چه ربطی به آسیاب داره نمیدونمشاکیالان هم که بهش میگی قاصبکچشمک
خاله عاطفه داخل گوشیش برات فیلم گذاشته بود شما بهش گفتی نه خاله واسم فیلم ججید(جدید)بزارآرام
خلاصه که وجودت این زندگی رو خیلی دوست داشتنی کرده...خدا واسمون نگه ت داره...الهی آمین

چند تا عکس از سی و سه ماهگی نفس مامان در ادامه

شبهای محرم،حسینیه بزرگفرشته

یه روز داشتم الگو میبریدم که یه باره شما با این فنجون مثلا" چایی نبات اومدی و گفتی مامانی بخور خستگیت در برهمحبتالهی قربونت برم دختر مهربونمبغل

هستی گله در حال خوندن نمازآرامیه خورده به من حرصت میگرفت چون نمیخواستی ازت عکس بگیرمخندونک

داخل باغ... هستی و کچل،هنوزم خیلی کچل رو دوست داریآرام

اینم لوگوهایی که همراه بابایی ساختی آرام

البته اینو خودت تنهایی ساختی که بهت میگم هستی این چیه ساختی میگی خرگوشهآرامالهی قربون خلاقیتت برم دختر باهوش منزیبا

بعدم که دیدی ما برات خیلی ذوق کردیم خودت باهاش ژست میگرفتی و میگفتی ازم عکس بگیربوس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)