هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

گردشی دو روزه در اصفهان...

1395/6/20 22:44
نویسنده : مامان آرزو
142 بازدید
اشتراک گذاری

پنج شنبه صبح زود به اتفاق دوست بابا محمود یعنی آقا جواد و خانمش رفتیم اصفهان،وقتی رسیدیم برای خرید رفتیم خیابون نظر و تا ظهر اونجا بودیم،برای نهار اومدیم دم پل خواجو و داخل پارکش نهارمون رو خوردیم و نماز خوندیم،توی این فاصله شما سرگرم بازی با کلاغا بودی وحسابی لذت میبردی،براشون غذا و نون میرختی و اونا سریع برمیداشتند آرام بعد از استراحت و تعویض لباس رفتیم سمت شهر رویاها،دفعه قبل که رفته بودیم شهررویاها شما نه ماه داشتی و یه دخترکوچولو دوست داشتنی بودی،وقتی رسیدیم شهر رویاها یه کمی زود بود و هنوز درها رو باز نکرده بودند،البته ما با توجه به دفعه قبلی یه کمی زود رفتیم چون قبلا 4 باز میشد اما الان ساعت ورودش 5 شده بود و توی این یک ساعت انتظار شما مشغول مورچه ها بودی و برگ درختا رو می چیدی و براشون خورد میکردی و میگفتی مامان دارم برای مورچه ها غذا میریزم،چند وقتیه خیلی برات جالبه بدونی غذای هر حیوان چی هست و مرتب سوال میکنی که مامانی غذای فیل چیه؟غذای سگ چیه؟غذای بابعی(ببعی) چیه؟......متفکر وقتی وارد شهر رویاها شدیم اول رفتیم سالن بهترین های کامپیوتری که پر از بازیهای کامپیوتری بود،بعد از بازیهای کامپیوتری اومدیم زنبور کوچولو که مخصوص بچه ها بود اما منم میتونستم با شما بیام برای اینکه مواظبت باشم،باهمدیگه رفتیم و شما خیلی خوشت اومد،بعد از اون رفتیم موتور فضایی چرخان که خیلی هیجانی بود و واسه بچه ها نبود که اول بابامحمود و آقا جواد با هم رفتند و من شما رو نگه داشتم و بعد که من و فاطمه جون رفتیم بابا محمود شما رو نگه داشت،شما هم ما رو تشویق میکردیتشویقبعدش رفتیم ترن هوایی معلق که دوباره بابامحمود و آقا جواد رفتند و من شما رو نگه داشتم که توی این فاصله بردمت کرم کوچولو که اولش خیلی دوست داشتی اما یه خورده که سرعت میگرفت یه کوچولو میترسیدیترسواما با این حال دوست داشتی چون بعد از اینکه ما رفتیم سوار ترن بشیم بازم شما با بابایی سوار کرم کوچولو شده بودیبازی بعدی رفتیم قسمت رالی کودک که شما این قسمت رو خیلی دوست داشتی و با سهمیه هر بلیط چهار بار رفتی سوار شدی و خیلی لذت میبردی و اصلا دوست نداشتی زمانش تمام بشهبعد از اون رفتیم  اسب سواری دو طبقه، که خیلی آروم و لذت بخش بودآرامخیلی خسته شده بودی و حدود دوساعتی گرفتی خوابیدی که توی این فاصله ما بازیهای دیگه رو رفتیم که اصلا مناسب سن شما نبود و خیلی خوش گذشت،وقتی که بیدار شدی گرسنه بودی برات یه سیب زمینی سرخ کرده گرفتیم خوردی و همراه بابا محمود و آقا جواد رفتید سینما چهار بعدی فیلم دنیای زیرآب که خیلی برات جالب بود و چون داستانش خیلی آروم و دوست داشتنی بود حسابی لذت برده بودی و خوشحال بودی و برام تعریف میکردی که ماهیا اومدند کنار صورتم و من با دستم میگرفتمشونچشمکمن و فاطمه جون هم توی این فاصله رفتیم شهر آبی و یه عالمه آب بازی کردیم که خیلی باحال بود و حسابی خندیدیم و مثل موش آب کشیده شدیم خندونکساعت تقریبا 12.30 بود که از شهر رویاها اومدیم بیرون و رفتیم داخل شهر غذا خوردیم،برای خواب هم رفتیم مهمانسرای بانک انصار که بابا محمود زحمت کشیده بود رزرو کرده بود
صبح جمعه بابا محمود صبح زود رفته بود کله پاچه خریده بود برای صبحانه،با اینکه خودش دوست نداشت رفته بود واسه ما گرفته بود،خیلی کارش درسته این بابا محمودچشمکبعد از صبحانه مهمانسرا رو تحویل دادیم و رفتیم سمت بیشه ناژوان،اول رفتیم تله سیژ،که خیلی هیجانی و ترسناک بود البته واسه من چون مامانی از ارتفاع خیلی میترسهترسواما شما فوق العاده خونسرد بودی و همونطور که بغل بابا محمود نشسته بودی به اطرافت نگاه میکردی
بعدش اومدیم دوچرخه سواری که شما یه کوچولو سوار شدی اما خیلی دوست نداشتی و کنار آب مشغول آب بازی شدی و ما دوباره شیفتی رفتیم دوچرخه سواریآرامبعد از بیشه رفتیم سمت کوه صفه، داخل کوه صفه اول رفتیم سینما5بعدی که شما اصلا دوست نداشتی و ترسیدی و همه ش رو بغل بابایی بودخطاالبته برعکس سینما داخل شهر رویاها که موضوعش کودکانه بود سینما کوه صفه موضوعش در مورد هواپیمای جنگی بود سکوتبعد از سینما هم رفتیم بولینگ که خیلی باحال بود و خیلی بهمون خوش گذشت و واقعا یکی از قسمت های خوب سفرمون بودآرامواسه نهار رفتیم رستوران و بعدش رفتیم بازار گل داخل خیابون همدانیان،بعد از بازار گل رفتیم فروشگاه کوثر،یه خورده خرید کردیم و حسن ختام سفر رفتیم سمت میدون امام و اصفهان گردی دو روزه ی ما با گشت وگذار در میدون امام تمام شدآرام
دو روز خیلی خوبی بود خدا رو شکر،شما هم دختر خیلی گلی بودی مثل همیشهچشمکعاشقتم مامانی

عکسای دخترم گلم توی این گردش دو روزه در ادامه

خیابون نظر،خرید...

پل خواجو...

ورودی شهر رویاها...

باجه بلیط فروشی...

محوطه شهر رویاهازیبا

هستی جون در نه ماهگی در شهر رویاها

هستی جون در سی و یک ماهگی در شهر رویاها

سالن بهترین های کامپیوتری...

بازی زنبور کوچولو...

بازی موتور فضایی چرخان و تشویق های دخترمتشویق

ژست های بامزه هستی،خیلی خوشحال و شارژ بودی

هستی مامان سوار بر کرم کوچولوچشمک

اینم آدم برفی بزرگی که شما عاشقش شده بودی و خیلی واسش ذوق کردی و فکر میکردی واقعیه و میگفتی مامانی برف اومده من چترمو نیاوردمخندونک

رالی کودک،محبوبترین قسمت شهر رویاها از نظر هستی جون،حتی بعد از چهار سری که رفتی سوار شدی هنوز هم سیر نشده بودی، اصلا هم حاضر نبودی ماشین تکراری سوار بشی متفکر

اینجا چون شلوغ بود ماشین ها رو پر میکردند که شما خیلی خوشحال بودی که راننده ای و حسابی ذوق زده شده بودی که مسافر زدیخنده

 

اسب سواری دو طبقه...

 

اینجا ورودی آکواریوم بیشه بود که ما چون به دنیای زیرآب علاقه ای نداشتیم داخل نرفتیمآرام

اگه تونستی ماهی کوچولوی مامانی رو پیدا کنیچشمک

محوطه داخل بیشه و زمین های سبزی خوردنزیبا

تله سیژکوه صفهترسو

دوچرخه سواری داخل محوطه بیشه...

بولینگ کوه صفهآرام

اینم نتایج رقابت سالم ما چهار نفرخندونک

داخل میدون امام خیلی بهونه گیری کردی و بعدش هم خوابت بردخطا
دوست دارم عزیز دل مامانی،امیدوارم همیشه سالم و شاد باشی و لحظاتت پر از سفرهای خوش باشه

پسندها (1)

نظرات (0)