هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

فرشته کوچولوی خونه ی ما سی و دو ماهه شد...

1395/7/9 2:1
نویسنده : مامان آرزو
122 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به دختر یه دونه ی خودم ،به شیطون بلای خونمون که وقتی میخوابه سکوت خونه خسته کننده میشه،که من و بابایی به خودمون میگیم ما بدون هستی چطوری بودیم؟! متفکرقربونت برم هستی عزیزم که با اون حرفای شیرینت حسابی برامون دلبری میکنی
این روزا بیشتر از همیشه به خاطر داشتنت خوشحالم،از چه کاریت برات بگم؟از مهربونیات؟از شیطونیهای با مزه ت؟از آواز خوندنت؟از همراهی قشنگت با آهنگ ماشین؟از رقصیدنت؟قهر کردنات؟از دلتنگیات برای همه اونایی که ازت دورن؟از کمک کردنات توی سفره گذاشتن و کارهای خونه؟از بوس کردنای یهویی ت... از کدومش برات بگم که توی همه کارات یه دونه ای
این روزا خیلی عاشق تولد شدی و خیلی در موردش صحبت میکنی و دوست داری زودترتولدت بشه،چند شب پیش یه باره خودت گفتی مامانی روی کیک تولدم بنویس تولدت عزیزم مبارک دختر خوبمزیبا
هر صبح که از خواب بیدار میشی سی دی باب اسفنجی رو میزاری و همه دیالوگ هاشونو حفظ شدی و خودت هم توی صحبت هات ازشون استفاده میکنی،یه روز میخواستی یه مورچه رو بکشی گفتی حالا مثل باب اسفنجی که سندی رو ناهودش(نابودش) کرد منم مورچه رو ناهودش میکنم
توی کارهای خونه بهم کمک میکنی و اگه کار رو زودتر از من انجام بدی میگی مامان من پرنده(برنده)شدمآرام
چند روز قبل داشتیم میرفتیم باغ توی مسیر دو تا اسب دیدی و گفتی وای مامان ببین دو تا شلاغ(الاغ)دیدمخندونک
به شرت هات علاقه عجیبی داری و اخیرا" گاهی دو تاش رو روی همدیگه میپوشیدی که خیلی بهت تذکر میدادم که این کارت اشتباههنهیه بار که دوتا روی هم پوشیده بودی و من بهت تذکر دادم یکیش رو درآوردی و گفتی مامان حالا راحتت خیال(خیالت راحت)شدخنده
یه شب باغ بودیم و شما داشتی خربزه میخوردی یه تکه ش رو انداختی رو زمین و خودت گفتی اشکالی نداره پیش میادخنده
توی این ماه رنگ زرشکی رو یاد گرفتیچشمک
داشتی آدامس میخوردی گفتی مامان یه آدامس دیگه بهم میدی گفتم شما که آدامس داری گفی نه آدامسم رفت داخل بدنمخنده
از کلمه از اون لحاظ خیلی استفاده میکنی و خیلی به جا و بامزه استفاده میکنیبوس

عکسای گل دختر مامان در ادامه

وقتی هستی خانوم به مامانش کمک میکنه واسه درست کردن ژلهبغل

دیگه خودت دستت به آبسرد کن یخچال میرسه و واسه آب خوردن دیگه به ما نمیگی و خودت برمیداریبوس

توی باغ خاله اختر مشغول دیدن برنامه تام و جری داخل گوشی خاله عاطفهچشمک

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)