هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

سفربه لرستان...

1395/4/20 0:32
نویسنده : مامان آرزو
141 بازدید
اشتراک گذاری

دختر دوست داشتنی مامان سلام،عیدت مبارک خانوم خانومابعد از یک ماه روزه داری توی این هوای گرم و روزای بلند تابستون بلاخره این ماه مبارک هم تموم شد و روزچهارشنبه عید فطر شد و مامانی حسابی خوشحاله
امسال به مناسبت تعطیلات عید فطر سه روز تعطیل بود که ما هم با دوستای بابا (آقا جواد و آقا مصطفی اینا) تصمیم گرفتیم بریم به سمت لرستان
صبح چهارشنبه طبق قرار قبلی رفتیم دم خونه آقا جواد اینا و وسایل رو داخل ماشین گذاشتیم و اومدیم توی مسیر فاطمه جون رو که با سرویس از بیمارستان اومد رو سوار کردیم ورفتیم سمت باغ.آقا مصطفی اینا هم اومدند دم باغ و حرکت کردیم
روزاول:
اولین توقفی که داشتیم مشهد اردهال بود که هم زیارت کردیم و هم بر سر مزار سهراب سپهری رفتیم.توقف بعدیمون پارک ورودی شهر الیگودرز بود که نهارمون رو اونجا خوردیم و بعد از یه کمی استراحت حرکت کردیم.در مسیری که به سمت خرم آباد میرفتیم عشایر چادر نشین در حاشیه های جاده نمایی خیلی قشنگ به اون مسیر داده بودند پیاده شدیم و رفتیم کنارشون،زندگی خیلی ساده اما دوست داشتنی ای داشتندآرامبعد از اون توی مسیر رسیدیم به دهکده گرجی که خیلی طبیعت بکر و زیبایی داشت،یه خورده اونجا استراحت کردیم و شما یه عالمه آب بازی کردی بعدم اومدیم تا رسیدیم به خرم آباد و شب اول رو داخل پارک خرم آباد روبروی بام شهر چادر زدیم و برای شام و خواب موندیم داخل پارک و روز اول مسافرتمون به خوشی تموم شد و خدا رو شکر همه چیز خوب بود فقط یه مشکلی که بود اینکه شما حاضر نبودی داخل سرویس های بهداشتی مسیر،دستشویی ت رو بکنی و میگفتی که کثیفهتعجب و دستشوییت رو نگه میداشتی و مامانی رو یه کم حرص دادی و شب هم موقع خواب میگفتی نریم داخل چادر بخوابیم و اصلا دوست نداشتی.منم با همه خستگیخسته بیرون چادر خوابت کردم بعد بردمت داخل چادر و خوابوندمتخواب آلود بازم با همه ی این کارات دوست دارم دختر دوست داشتنی من
روز دوم:
صبح که از خواب بیدار شدیم بعد از خوردن صبحانه وسایلمون رو چیدیم داخل ماشین و رفتیم داخل شهر لرستان.اول رفتیم پارک کیو،تا ظهر رو اونجا بودیم که شما داخل شهر بازیش یه عالمه با مهتا جون بازی کردید بعد هم مشغول دیدن مرغابی های داخل دریاچه شدید که من و مهشید جون و فاطمه جون از فرصت استفاده کردیم و سه تایی رفتیم قایق سواری که خیلی با حال بود.راستی داخل پارک یه قسمت از دریاچه بود که سطح شیب داری داشت که محافظ نداشت و شما رفتی سمت اونجا که من اومدم بگیرمت که خیلی لیز بود و باهمدیگه خوردیم زمین و حسابی خیس شدیمخندهشما هم که خیلی ترسیده بودی و گریه میکردی،بابا اینا هم به ما نزدیک نبودند و منم اصلا نمیتونستم بیام بیرون که یه باره مهشید جون رسید و دستمون رو گرفت و اومدیم بیرون،خیلی دست و پام درد گرفت اما خدا رو شکر که شما چیزیت نشدچشمکبعد از اون رفتیم موزه فلک الافلاک(موزه قلعه) که جای زیبایی بود و برای شما هم خیلی جالب بود و اصلا اذیت نکردی و با دقت نگاه میکردی،برای نهار هم رفتیم رستوران پدر خوب داخل شهر خرم آباد،بعد از نهار هم حرکت کردیم سمت شهرستان درود که آبشار خیلی معروفی داشت به نام آبشار بیشه که مسیر طولانی و پر پیچ و خمی داشت اما ارزش رفتن رو داشت و واقعا" جای قشنگی بود،به آبشار که رسیدیم خیلی شلوغ بود،شما رفتی داخل آب و شروع کردی به آب بازی،آب نسبتا" سرد بود اما مگه میشد شما رو کنترل کرد داشتی آب بازی میکردی که یه نی نی دیگه خورد بهت و افتادی داخل آب،یه کمی گریه کردی و دیگه ترسیدی بری داخل آب و نزدیک آب مشغول ماسه بازی شدی و منم با خیال راحتتر رفتم داخل آب خندونکجای قشنگ و خوش آب و هوایی بود.قبل از تاریک شدن هوا از آبشار بیرون اومدیم و حرکت کردیم برای برگشت،شب رو برای شام و خواب پارک ورودی شهر بروجرد چادر زدیم و به این ترتیب روز دوم سفرمون هم به خوشی و سلامتی گذشت.
روز سوم:
صبحانه رو داخل بروجرد خوردیم و حرکت کردیم به سمت محلات،ظهر رسیدیم محلات که با یه آب تنی حسابی خستگی از تنمون در اومد،یه عالمه با همدیگه داخل استخر بازی کردیم و بهمون خوش گذشت.برای نهار هم رستوران البرز شهر دلیجان توقف کردیم و بعد از خوردن نهار اومدیم سمت خونه و دیگه شما بعد از نهار تا خونه رو خواب بودی،البته نهار رو ساعت 5بعد از ظهر خوردیم.بعد از پیاده کردن آقا جواد اینا و خداحافظی با بچه ها ساعت نزدیک 9 شب بود که به سلامتی رسیدیم به خونه خودمون...
خدا رو شکر سفر خیلی خوبی بود و خیلی بهمون خوش گذشت
اینم از سفرنامه ی لرستان ما به همراه دختر کوچولوی عزیز و دوست داشتنی مون
البته ببخشید یه کوچولو طولانی شدچشمک

عکسای این سفر دلچسب در ادامه

صندلی هستی جون داخل ماشینخندونک

مشهد اردهال،آرامگاه سهراب سپهری...

کنار چادر عشایر در نزدیکی خرم آباد...

شما خیلی از این خانم مرغه خوشت اومده بود و یه عالمه باهاش بازی کردی و دنبالش کردیآرام

دهکده گرجی...خیلی جای دوست داشتنی و خوش آب و هوایی بود

 

این رودخونه ی خوشگل هم پایین دهکده گرجی بود...

پارک خرم آباد روبروی بام شهر...

پارک کیو...خرم آباد

 

اینجا بعد از غرق شدنمونهخنده

اینم یه عکس خیلی واضح از قایق سواری مامانی و مهشید جون و فاطمه جونخندونک

موزه فلک الافلاک...

 

مسیر آبشار بیشه...گندمزار

اینجا شما و فاطمه جون خیلی بامزه داخل ماشین خوابتون برده بود ،منم زودی شکار لحظه ها کردمچشمک

آبشاربیشه...

محلات...آبگرم
این ژست های بامزه رو شما دوتا از ذوق رفتن به آبتنی خودتون میگرفتیدزیبا

هستی جوون آماده برای رفتن به استخر...

 

بعد از آبتنی...

دختر خسته ی مامان و پایان این سفر خوش...

پسندها (1)

نظرات (0)