هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

یه گردش سه نفره دوست داشتنی ...

این بار که رفتیم اصفهان برای آنژیو بابابزرگ یه روز قبل از برگشتنمون با خاله آذر رفتیم بیرون که خیلی بهمون خوش گذشت یه عالمه پاساژ گردی کردیم،خرید کردیم و گشتیم...روز خوبی بود عکسای این روز خوب در ادامه دلیل کم بودن تعداد عکسا اینه که خیلی واسه عکس گرفتن همکاری نمیکردی و میخواستی شیطنت کنی منم بیخیال عکس شدم و راحتت گذاشتم که بهت خوش بگذره ...
15 ارديبهشت 1395

خوشبختی یعنی...

خوشبختی یعنی قلب پدر و مادرت بتپد... خداوندا سايه پر مهر پدر و مادرمان را همواره بر سرمان نگاه دار و به عزيزانمان طول عمر با عزت عنايت فرما،جمعمان را تا هميشه با خورشيد وجود خوبانمان روشن كن و چشم ناپاكان و حسودان را از وجودشان دور فرما،خداوندا چگونه سپاس گويم اين همه نعمت را كه به من ارزاني داشته اي!خداي خوبم براي وجود خوبانم از تو سپاسگزارم یه روز تاریخی تو خونه ی ما هست که هیچکس یادش نمیره،روزی که یک نسل جدید به خونه ی ما اضافه شد،روزی که برکت خدا رو به چشم دیدیم و یه بچه ی ناز و دوست داشتنی به جمع ما اومد و از اون روز زندگی ما هر روز با برکت تر و شادتر شد، هستی من شد اولین نوه ی این خونواده ی دوست داشتنی هستی من روح و ...
12 ارديبهشت 1395

دختر طلای من بیست و هفت ماهه شد...

جیگر طلای مامان به سلامتی بیست و هفت ماهه شد ...هورااااا الهی مامان دورت بگرده عسلکم.انشاله عمرت طولانی و باعزت باشه. توی این ماه به شدت پرسشگر شدی و سوالاتت تموم نشدنیه به نظر من واسه شکنجه مجرمین باید اونا رو بیارن با تو تی وی ببینند که شک ندارم بعد از چند صحنه روانی میشند این چیه؟چی گفت ؟کجا رفت؟چرا رفت؟این کیه ؟میمینش کجاست باباش کجاست؟لباس باباش چه رنگیه ؟اتاقش چه رنگیه؟چرا نمیره پیش باباش؟چرا میخنده؟چرا گریه میکنه؟و ......تازه بعد از جواب دادن به اینا سکانس بعد شخصیت جدید رو نشون میده و دوباره همون آش و همون کاسه البته منم سعی میکنم همیشه با حوصله جوابتو بدم عشق کوچولوی من حرف زدنت کامله و درکت از صحبتهای بزرگترها عالیه،خیل...
9 ارديبهشت 1395

به مناسبت روز تو...اولین قهرمان دخترم و آخرین قهرمان من

ارتباط عمیقی که بین مادر و نوزاد هست خیلی عجیب نیست ... ولی وقتی پای رابطه نوزاد و پدر(خصوصا وقتی نوزاد یه دختر باشه)وسط میاد به نظرم عجیبترین شکل رابطه خلقت شکل می گیره. قهرمان کودکی های همه بچه ها ...خوشتیپترین و قویترین و عاقل ترین و دوست داشتنی ترین مرد دنیا تو دنیای پاک و معصوم بچه ها ... پدره و پرنسس ما چقدر خوشبخته که بهترین بابای دنیا رو داره .روز پدره و امروز شاید هستی متوجه این اتفاق نشه اما در آینده مطمئنا  به داشتن همچین پدر مهربونی افتخار می کنه... دخترک شیرینم تا میتونی برای پدرت دلبری کن و قدر این روزها رو با تمام وجودت بدون.پدرت عاشقانه دوستت داره و تحمل ذره ای ناراحتی تو رو نداره. وق...
2 ارديبهشت 1395

حال و هوای این روزهای دخترم...

سلام جوجه ی مامان.میخوام از گذران اینروزات برات بنویسم. این روزای قشنگ بهاری ... دختر خوشگل مامان در حالی روزای زیبای بهاری رو سپری میکنه که هنوز داره با بیرون زدن دندوناش دست و پنجه نرم میکنه گاهی تبت خیلی میره بالا اما خدا رو شکر یه شب بیشتر نیست اما مامانی خیلی ناراحت میشه خیلی روند دندون در آوردنت کنده البته چکاپی هم که فروردین امسال بردیمت خدا رو شکر همه چیزت نرمال بود و هیچ کمبود ویتامینی نداشتی و دکترت گفت جنس و تیپ دندونات اینجوریه  اما امیدوارم حالا که اینقدر واسه در اومدنشون اذیتت کردند به جاش جنسشون خوب باشه روزا صبح تا ظهر رو کاملا" با مامانی هستی و منم سعی دارم تمام شرایط رو مهیا کنم که روزهای خوب و...
31 فروردين 1395

من و دخترم لحظات خوبی رو باهم داریم...

دختر خوشگلم الان که دارم این پست رو واست مینویسم شما و بابایی مثل فرشته ها خوابیدید و صدای آهنگ نفس هاتون توی گوشم زیباترین ترانه ی زندگیمه،وقتی میبینم آروم خوابیدید و سالم نفس میکشید دیگه هیچی از خدا نمیخوام و فقط دلم میخواد هر ثانیه هزاران بار بگم خدایااااااا شکررررررررت... خدایا شکرت   خدایا شکرت   خدایا شکرت    خدایا شکرت   خدایا شکرت   هستی جونم خیلی خوشحالیم از داشتنت و لحظات خوبی رو در کنارت داریم و هر ثانیه با حرفای قشنگ و بامزه ای که میگی از داشتنت هزاران بار خدا رو شکر میکنیم و به قول خودت باهم دوستیم و از هم ناراحت نیستیم آخه هر موقع که خیلی روابطمون خوبه به من م...
18 فروردين 1395

جوجه ی ما حالا دیگه دستش به دستگیره در میرسه...

جوجه ی مامان تازگیا خودش دیگه میتونه در رو باز کنه و حسابی ام خوشحاله از این پیشرفتش،مامانی هم خوشحاله که دخترش داره روز به روز بزرگتر میشه.اگه یکی داخل اتاق باشه خیلی مؤدب در میزنی و میگی اجازه هست بیام داخل و اصلا برات مهم نیست که طرف اجازه میده یا نه چون در رو باز میکنی و میای داخل و بعدم میگی ممنون به قول خودت اینقدر دوست دارم که باورت بشه عکسای جوجه مامان در ادامه... هستی جون اینجا تازه از خواب بیدار شدی ...
15 فروردين 1395

سیزده بدر بارونی...

سیزده بدر امسال ابرها خیلی سخاوتمند شده بودند و به قدری بارون بارید که بی شک غبار غم رو برای همیشه با خودش برد وجویبارها رو سرشار از آب روان کرد تا کاروان سبزه های هفت سین در اون به حرکت در بیاد امسال سیزده بدر رو بادوست بابا آقا مصطفی(بابای مهتا جون) اینا توی باغ بودیم یه روز بارونی فوق العاده،خیلی هوا معرکه بود ما هم رفته بودیم زیر آلاچیق و به تماشای رحمت خدا نشستیم و لذت بردیم مثل همیشه دیدن بارون برای من یکی از لذت بخش ترین هاست مخصوصا" اگه کنار عزیزای دلم باشم . راستی به خاطر هوای بارونی نتونستیم سبزه گره بزنیم چون بارون خیلی شدید بود انشاله سال دیگه در کنار هم به دلخوشی و سلامتی حتما سبزه گره خواهیم زد روز خوبی بود خوش گذشت ...
14 فروردين 1395

اولین باری که هستی مزه ی خمیردندون رو روی مروارید دندوناش حس کرد...

دختر کوچولوی من به مسواک میگه مسگاف دیشب واسه اولین بار هستی کوچولو به کمک مامانش دندونای خوشگلش رو مسگاف زد چند وقتی بود که دیگه میخواستم کم کم پروژه مسواک زدنتو شروع کنم تا اینکه دیشب وقتی میخواستی بخوابی گفتی واست قصه بگم منم یه داستان ساختگی از خودم ساختم در مورد مسواک و دندان اینقدر داستان رو با هیجان برات تعریف کردم که همون لحظه بلند شدی و گفتی مامانی من میخوام مسگاف(مسواک) بزنم منم مسواک و خمیر دندونت رو آوردم و بهت یاد دادم،که خیلی هم زود یاد گرفتی و خیلی ام دوست داشتی البته کوچولوتر که بودی با مسواک انگشتی واست مسواک میزدم اما الان اینقدر خانوم شدی که مسواک و خمیر دندون میزنی بعدم به عنوان جایزه تخم مرغ های هفت سین رو که خیلی د...
13 فروردين 1395