هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

دختر بابا هفده ماهه شد...

هستی جان هفده ماهگیت مبارک             ۱۷ ماه پيش توي همچين روزي و همچين ساعتي با هزار اميد و آرزو راهي بيمارستان شدم تا بعد از ۹ ماه انتظار فرشته زندگيمون به دنيا بياد و بشه همه عشق مامان و بابا   عزيز دلم تا قبل از اون اگرچه حست مي كردم، باهات حرف ميزدم و خيلي خيلي منتظر اومدنت بودم اما فقط زمانيكه تو رو توي آغوشم گرفتم معناي واقعي عشقو فهميدم  و از اون روز به بعد هر روز عاشق‌تر و عاشق‌تر شدم .تموم لحظه به لحظه زندگيم با عشق به تو ميگذره...صداي نفسهات به من زندگي ميده...وقتي خوابي اينقدر خونه سوت و كوره كه ديوونه ميشم و براي بيدار شدنت لحظه شماري ميكنم، وقتي ت...
9 تير 1394

هستی گلی شونزده ماهه شد...

هستی من از تو نوشتن و سرودن از تو زیباترین کار دنیاست. شاید ندانی ،اما لذتبخش ترین برنامه ریزی هایم وقتی است که برای خندیدن تو برنامه می ریزم. بهترین روز دنیا، روزی است که تو سر حال و سلامتی و می خندی، بهترین روز دنیا روزی است که تو خوب غذا می خوری و من از ترس اینکه مبادا حواست به جای دیگری پرت شود حتی به زور نفس می کشم. بهترین سرگرمی دنیا، بازی های کودکانه با توست،بهترین لحظه دنیا لحظه ای است که مادر صدایم کنی و من بی صبرانه گوشهایم را تیز کرده ام. من بهترین مادر دنیا خواهم بود اگر آرامش را در آغوش من جستجو کنی و بوسه من بر پیشانی بی گناهت خواب شبانه ات را بر هم نریزد. قدمهایت را هر روز ...
9 خرداد 1394

دختر خوب ما پانزده ماهه شد...

تقدیم به دختر یکی یه دونه مون....بهار قشنگ زندگیمون...هستی خانوم عزیزم دخترم چون خنده ی صبح                       امیدی می دمد در خنده ی تو  به چشم خویشتن می بینم از دور                    بهار دلکش آینده ی تو عزیزم دخترم دست طبیعت                             اگر از ابرها گوهر ببارد وگر از هر گلش جوشد بهاری          &nb...
9 ارديبهشت 1394

سنجد مامان چهارده ماهه شد...

خانوم کوچولو چهارده ماهه شدی... مبارکه نفسم ... توی این ماه بیشتر مشغول خونه تکونی بودیم .من که عاشق خونه تکونی ام البته بابایی هم خیلی کمکم کرد و حسابی خونه رو واسمون برق انداخت دست گلش درد نکنه،انشااله خدا سایه ش رو همیشه بالا سر ما حفظ کنه...ان شااله...مهمترین اتفاق این ماه آغاز سال 1394بود... بالاخره سال 93 به پایان رسید و سال 94 آغاز شد  دومین عید نوروزت مبارک گلم   انشالا همیشه مثل بهار سبز و باطراوت باشی. لحظه تحویل سال ساعت 2:15 نصف شب بود و شما خواب بودی.من وبابایی با هم برنامه تی وی رو نگاه کردیم و درکنار شما سه نفری سال نو رو شروع کردیم که البته شما خواب بودی که من و بابایی عید رو به هم تبریک گ...
9 فروردين 1394