هستی کوچولوهستی کوچولو، تا این لحظه: 5 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره

هستی دنیای مامان و بابا

ما سه تا با هم حالمون خوبه💑

یلدات مبارک دخترک مامان...

آخرین روز آذرماه که می شود پائیز عزم رفتن می کند تا سپیدی زمستان جایش را به برگ های زرد و قرمزی بدهد که شاهد لحظه های ناب عاشقی بوده اند و انتهای این روز بهانه ای ست برای برپایی جشن که با پهن کردن سفره یلدا و چیدن میوه های خوشرنگ و خوراکی های خوشمزه و گرفتن فال حافظ،شبی خاطره انگیز رقم می خورد تا به یادگار بماند بلندترین شب سال؛ که همین یک دقیقه بیشتر کنار هم بودن را باید غنیمت شمرد. هستی جانم؛ از ته دل سپیدی و آرامش برف زمستان را برایت آرزو دارم تا با گرمای قلب پاکت برایت دلنشین باشد. امسال به خاطر اینکه شب یلدا جمعه شب بود و بابایی باید فردا میرفت سرکار واسه همین شب یلدا رو خونه خودمون بودیم و یه جشن کوچیک سه نفره گرفتیم...
30 آذر 1397

نفس بابا پنجاه و هشت ماهه شد...

هستی من،این روزها در حیرتم از بزرگ شدنت،این سؤال های که وقتی می پرسی اگه نگات نکنم فکر میکنم دخترم خانومی شده و مادر دختری نشستیم در مورد مجهولات ذهنت حرف میزنم،از درک کردنات که اگه از ذهنم پاک کنم که چند سالته حس میکنم دیگه میتونم بشینم ساعت ها باهات حرف بزنم و حرف همو بفهمیم و خدا رو شکر کنم که دختر دارم،همدم دارم،از مهربونیات،از کارات هر جور بخوام فکر کنم تو خیلی فراتر از چیزی هستی که من تصور میکردم،وقتی عکسای قدیمیتو میبینم غرق لذت میشم،روزایی که شش ماهه بودی و ما هم تلاش میکردیم تا بخندونیمت تا ازت عکس بگیریم،همکاری میکردی ولی تا جایی که درکت میکردیم،چون باید وسطش خوابتو میرفتی،شیرتو میخوردی،بازیتو میکردی اگه صلاح میدونستی می...
9 آذر 1397
1