هستی دنیای مامان و بابا

روزت مبارک پرنسس کوچولوی من...روز کودک

می خواهم باشم! برای چشمانت! که ستاره شبهای تاریک من است! برای شنیدن خنده هایت ، برای تصور آینده های هنوز نیامده! چه فرق می کند؟ چه واقعی چه تصور! خنده های توست که دلهره های همیشه ام را می رباید! می رباید و از همه حس ها آنچه به من برمی گردانی شادی و آرامش است…بخند! به خاطر کودکانی که امشب در هر جایی از دنیا متولد شده اند. تو که می خندی ، زمین آبستن کودکانی از جنس لبخند می شود! کودک که باشی به خاطر کودکان که بخندی  به کودک بودنهایشان که می خندی زیبا می شوی . بعد بشین در گوشه ای خلوت از تنهایی هایت شعرهایم را بخوان و باورم کن. مرا و عشقم را! آنوقت ایمان دارم که از این بیشتر شاعر می شوی!  کودکی ...
16 مهر 1397

قشنگ مامان پنجاه و شش ماهه شد...

یکی باید باشد انعکاس صدایش بپیچد در خانه خنده هایش‌ بشکند در سکوت این خانه یکی باید باشد..‌ آغوشش چون آفتاب گرم و چشم هایشان چون ماه درخشان یکی باید باشد مثلِ تو  بشود ریتم زندگی این خانه هستی قشنگم،ریتم قشنگ زندگیمون مرسی که هستی قشنگ مامان پنجاه و شش ماهه شد،خدایا شکررررت اینروزا حسابی سرگرم و مشغولیم،شما همچنان با علاقه و جدیت کلاس مهد قرآنت رو میری و از این ماه هفته ای دو روز هم میری کلاس زبان،خیلی با علاقه کلاس زبانت رو شروع کردی و امیدوارم مثل کلاس روخوانی حسابی موفق باشی،راستی کلاس خیاطی من هم از اول مهر شروع شده و حسابی سرگرمم کرده،روزها خدارو شکر به خوبی داره میگذره و اوضاع بر وفق مراده،انشاله که آر...
9 مهر 1397
1