هستی دنیای مامان و بابا

دختر نازم چهل و هفت ماهه شد...

عاشق شو دخترم تاوقتی زیر سایه عشق بمانی همه چیز خوب است،مشکل از جایی شروع میشود که عشق را فراموش میکنیم و خوب یا بد معشوق را پای عاشقی میگذاریم... عاشق شو دخترم جهان به بها و بهانه عشق پابرجاست و عاشق تنها ناجی جهان خواهد بود عاشق شود دخترم عشق قایقی است که اگر باورش کنی معشوق را دریایی خواهی جست... عاشق شو دخترم زیبایی تو شایسته تحسین شاعری عاشق پیشه تر از توست که از گیسوی تو ماندگاری به آثار جهان اضافه کند... عاشق شو دخترم و نترس از شکستن،شکستن یعنی تکثیر و تردید نکن که بزرگتر میشوی... عاشق شو دخترم آنچنان که ما عاشق نگاهت،صدایت و نفست هستیم... عاشق باش و رها دخترم که این تنها راه به آغوش کشیدن خداییست پر از لبخند و عش...
9 دی 1396

چهارمین شب یلدای هستی جون...

بوی یلدا را میشنوی؟ انتهای خیابان آذر... باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان... قراری طولانی به بلندای یک شب... شب عشق بازی برگ و برف... پاییز چمدان به دست ایستاده! عزم رفتن دارد... آسمان بغض کرده و میبارد. خدا هم میداندعروس قصل ها چقدر دوست داشتنیست... کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز و تمام میشود... پاییز ای آبستن روزهای عاشقی، رفتنت به خیر سفرت بی خطر چهارمین یلدات مبارک هندونه ی شیییرییین و نوبرونه ی ما دختر قشنگم از یلدای اولین سال تولدت که با صدای خنده هات یک دقیقه که نه یک عمر به عمر شادیهامون اضافه شد تا یلدای امسال که با شیرین زبونیات یلدا برامون شیرین ترین شب سال شد،لحظه لحظه خدا رو برای داشتنت شکر...
1 دی 1396
1