هستی دنیای مامان و بابا

یکی یکدونه ی مامان سی و پنج ماهه شد...

سلام دختر یکی یکدونه م 35 ماهگیت مبارک خوشگلم​​ عزیزدلم هر روز داری بزرگ و بزرگتر میشی و من بیشتر از قبل عاشقت میشم این روزا همه ی حرفات در مورد تولدته،بیصرانه منتظر روز تولدتی و خیلی در موردش صحبت میکنی،مامان و بابا هم در تدارک تولد رنگین کمانی شما هستند و همه ی تلاشمون رو  میکنیم تا بتونیم یه جشن در خور شأنت برات بگیریم،این روزا همه کار من شده اینکه دنبال ایده و لباس و مدل کیک و.... باشم واسه تولد عشقم شما هم که خدا رو شکر خیلی خوشحال  و سرحالی ،هنوزم خیلی به سی دی دیدن علاقه داری و همه ی شخصیت های  کارتونی رو میشناسی تازگیا به مرد عنکبوتی(به قول خودت مر د پنجا گوتی) علاقمند شدی  و به بابای...
9 دی 1395

سومین شب یلدای هستی جون...

امشب یلداست... شبی که پاییز،درهر ثانیه از تو رد می شود و می گذرد؛ برگ های رقصان پاییز از دور نظاره گر چشمانت هستند و آرام می نگرند تا ببینند چگونه برایشان دست تکان می دهی.خیلی تلاش نکن،پلک پاییز سنگین شده و دارد در خواب زمستانی فرو می‎رود. می بینی،تنها همین چند دقیقه ناقابل می تواند از یک شب عادی و همیشگی تو   یلدا   بسازد؛ یادمان باشد با آمدن زمستان، مشعل باهم بودن را روشن بگذاریم تا سردی فاصله ها به خانه ها راه نیابد. امشب یلداست... شبی که پاییز،درهر ثانیه از تو رد می شود و می گذرد؛ می دانی که تا نوروز تنها نود روز باقی است و تو در فصل سپید سرما،دلگرم آینده ای هستی که بهاران است. با اشعار گرم حافظ ،خود را برا...
1 دی 1395
1