هستی دنیای مامان و بابا

نرم نرمک میرسد اینک بهار...آخرین پست سال 94

هستی جونم الان توی آخرین لحظات سال 94 هستیم،شما و بابا محمود خوابیدید سال 94 با همه خوبی ها و بدی هاش گذشت و کم کم داریم وارد سال 95 میشیم...دخترکم من میدونم که روزهای خوبی در راهه...روزهایی که شاید من بهتر و بهتر دنیا رو درک کنم و شاید بتونم مادر بهتری برای تو و همسر بهتری برای بابا باشم...به این روزهای خوب ایمان دارم و میدونم که روزهای قشنگتری توی راهند اینو قلبم بهم میگه...و تمام امیدم به خداست خداییکه مهربونترینه و هرجا بهش اعتماد کردم جوابمو داده... بازم ازش میخوام که عشق و آرامش زندگیمون رو هر لحظه بیشتر و بیشتر کنه... یه عالمه آرزوهای خوب توی دلم دارم برای همه... برای تو دختر نازم که تمام خوشیهای ما تو این دنیا بسته به خنده های ...
29 اسفند 1394

خونه تکونی قصر کوچولو و قشنگمون تمام شد...

عزیزم بالاخره با کمک های شایانی که شماو بابایی کردید خونه تکونیمون تموم شد و الان یه ملکه خسته البته با یه قصر تمیز اینجا نشسته. شما خیلی شیطونی کردی،گاهی اوقات که بالای نردبان بودم و چیزی میخواستم خیلی سریع میدادی دستم و منم کیف میکردم از داشتن دخترم و گاهی هم باید فقط میگفتم هستی نکن هستی بشین هستی دست نزن خطرناکه... اما در کل بودنت خیلی خوبه امیدوارم خدا واسمون حفظت کنه دختر شیرین زبون من...الهی آمین حالا خونه مون کاملا برق میزنه،و قتی خونه تمیز باشه کاملا میشه بوی عید و اومدن سال جدید رو احساس کرد مثل هر سال این روزا بی دلیل خوشحالم البته بی دلیل هم نه... تو و بابایی قانع کننده ترین دلیل برای شادی و خوشحالی من ...
28 اسفند 1394

سی دی بلاگ هستی جون رسید...

سلام خوشمزه ی مامان بالاخره دیروز بعد از ظهر پس از حدود دو یک ماه و نیم انتظار سی دی بلاگت به دستمون رسید.خیلی عالی بود،خاطرات این دو سال به صورت یک کتاب الکترونیکی و خیلی با سلیقه همراه با موزیک زیبا ورق میخوره.تمااااااااااام خاطرات این دوسال برام یادآوری شد.خلاصه که خیلی از این امکان "سی دی بلاگ " نی نی وبلاگ خوشم اومد.همیشه بعد از هر پستی یک بک آپ یا پشتیبان از وبلاگ میگرفتم اما الان خیالم راحت شد که دیگه هیچ وقت تحت هیچ شرایطی  این دو سال رو از دست نمیدم.دست همه دست اندرکاران درد نکنه البته یه ایرادای کوچولویی داشت اما بازم عالی بود...خیلی خوب بود و خوشگل... مبارکت باشه مامانی کتابچه خاطرات دیجیتالت... ...
27 اسفند 1394

دلم گرفته ...

دخترم الان که دارم این پست رو واست میزارم داریم روزای آخر سال رو سپری میکنیم. دوباره ماه اسفند شده و همه چیز بوی عید گرفته؛این روزهای آخر سال من رو یاد خونه تکونی های بچگی میندازه،تو اون شلوغ پلوغی خونه تکونی،کلی بازی و سر و صدا می کردیم،روی رختخوابها که واسه دوختن ملحفه ها وسط خونه بود چقدر بپر بپر می کردیم،وقتی که عروسک خاک خوردمون یا یکی از گم شده هامون از پشت یکی از کمدها پیدا می شد، چقدر هیجان زده می شدیم . یادش بخیر... موقع شستن فرشها که می شد  ما بچه ها دیگه سر از پا نمی شناختیم،فرشها که از کف اتاق جمع می شد تو اتاق خالی  کلی بازی می کردیم و از انعکاس صدای خودمون به وجد می اومدیم،بعد می رفتیم تو حیاط که مثلا&quo...
20 اسفند 1394

خدایامواظب عموی خوبمان باش وسلامتی راتقدیراین لحظاتش قرار بده...

شنبه صبح خاله اختر زنگ زد و گفت حال عمو کرامت بد شده و بردندش بیمارستان و واسش دعا کنید،خیلی ناراحت شدم اما اون لحظه ای که خاله اختر گفت اصلا فکر نمیکردیم که قضیه به این حدجدی باشه که نزدیکای ظهر خاله اختر با گریه زنگ زد وگفت حالش خیلی بده و رفته توی کما و واسه یه لحظه کاملا" تموم کرده و دوباره احیاش کردند و فقط قلبش برگشته.خیلی روز بدی بود فقط گریه و دعا میکردیم عمو کرامت در واقع عموی بابابزرگه اما از عموی واقعی خیلی به ما نزدیک تره و همیشه یه بخش ثابت و همیشگی از خاطرات کودکی ما بوده.شبهای بلند زمستان و شبهای گرم تابستان با وجود خانواده عمو کرامت بود که واسه ما همیشه کوتاه ترین و لذت بخشترین ساعات بود،ما همیشه با هم لحظات خوشی داش...
10 اسفند 1394

عشق مامانی 25 ماهه شد...

دخترم،تمام هستی من؛ چقدر زود بزرگ میشوی؟برای چه این همه شتاب داری؟برای من هیچ لذتی بالاتر از تماشای بالیدنت نیست،اما اینگونه که تو می روی میترسم به گرد پایت هم نرسم،میترسم از تو جا بمانم. هستی زیبای من!خورشیدکم!انگار همین دیروز بود که من صدف تو بودم و تو مروارید من!انگار همین دیروز بود که مرواریدم را به دریای پرتلاطم این دنیا سپردم تا جایی بیرون از من زندگی کند،بیرون از من نفس بکشد و بیرون از من ببالد.تو آنقدر کوچک بودی که حتی توان شیر خوردن هم نداشتی.فقط خدا میداند که من چقدر سخت و چقدر شیرین آن روزها را گذراندم. میوه دلم!روزهایی که میگذرند هرگز باز نمیگردند و روزهایی می آیند که من امروز برای آمدنشان ل...
9 اسفند 1394
1