هستی دنیای مامان و بابا

یه روز رویایی توی شهر رویایی...

روز جمعه 23آبان 93 وفتی شما نه ماهه بودی همراه شما و بابایی و خاله آذر وخاله عاطفه رفتیم شهر رویایی اصفهان .بهمون از طرف بانک بلیط داده بودند بابایی دوتا بلیط دیگه هم خرید واسه خاله ها. خیلی جای فوق العاده ای بود صبح جمعه رفتیم خونه بابا بزرگ و ناهار رو اونجا خوردیم و بعد از ناهار رفتیم شهر رویایی.واقعا یه روز رویایی بود خیلی بهمون خوش گذشت شما هم دختر خوبی بود .همه ش داشتیم بازی میکردیم خیلی بازیهای متنوعی داشت و فقط یه بار واسه عصرانه وچایی و یه بار واسه بستنی رفتیم کافی شاپ و یه بار واسه شام رفتیم رستوران.ساعت 3 بعد ازظهر تا ساعت 11 شب اونجا بودیم اما اصلا حس نکردیم از بس بهمون خوش گذشت. بابایی مرسی که بردیمون شهر رویایی....  ...
23 آبان 1393

گل ما نه ماهه شد...

امروز نهم آبان ماهه واااااااای امروز دخترم نه ماهش تموم میشه و میره توی ده ماه میدونم این حرف خیلی تکراری شده ولی واقعا چه زود زمان میگذرههههههه دخملم هر روز بزرگ و بزرگتر میشه هرروز با هستی بودن واسمون پر از خاطراته شیرینه قد و وزن هستی رو اندازه گرفتیم .در پایان 9ماهگی وزن دخترم 8.200کیلو و قد 69 سانتی متر الهی مامان فداش بشه نمیدونید دخملی چی کارا میکنه دست میزنه ،بیشتر از قبل نینای نای میکنه اینقد بامزه هست که می خوام درسته قورتش بدم تازه یه خبر خوب اینکه هستی چند روزیه که مدت زمان بیشتری میتونه تنها بایسته هورااااااااااا وقتایی که بابایی از سرکار برمیگرده،با دخترم میریم دم در و دخترم به باباش میخند ه و با این کارش همه خس...
9 آبان 1393

اولین ماه محرم دخترم و روز علی اصغر...

دخترم : از خدا برای تو و برای همه به حق علی اصغر امام حسین (ع)عاقبت به خیری آرزو می کنم و امیدوارم شش ماهه امام حسین پشت و پناهت باشه عزیزم ... چند تا عکس از روز شیرخوارگان علی اصغر هستی در حال آماده شدن برای شرکت در مراسم اینم هستی خوشگل مامان که همه ی مراسم رو بغل مامانی خواب بود ...
8 آبان 1393
1